You are currently browsing the tag archive for the ‘۱۳۸۷’ tag.

امسال کسانی که در آزمون سراسری شرکت کردند بواسطه مصوبات قانونی با طرح نویی سنجش و پذیرش شده اند که صدای خیلی ها را درآورده است. اعتراضات بالا گرفته و این وسط در یک اقدام انقلابی که یحتمل با تشویق کسانی که پشت سر هل میدادند صورت گرفته، شیشه در ساختمان سنجش اسلامی هم خرد شده.

حالا که خیلی ها از خیلی چیزها ناراضی هستند کار سختی نیست که طرف ناراضی بنشینیم و ما هم یک سنگی پرت کنیم. ولی آیا بهتر نیست مایی که وسط التهاب و هیجان آن کنکوری عصبانی نیستیم یک کمی آن طرف تر از ماجرا را هم ببینیم.

ماجرا برای من خیلی شبیه به طرح سهمیه بندی بنزین است. این سهمیه و سهمیه بندی را هرکسی حتی اگر به نیت خیر تخمش را کاشته تا حالا که اثر عکس داده است. این هم یکی دیگر از مواردی است که ایرانی راضی نمیشود به تجربه دنیا تکیه کند و مصر است راه خودش را برود و کاری هم به عدد و رقم و آمار نداشته باشد.

خلاصه اینکه بنا شده حداقل ۶۵٪ از پذیرفته شدگان دوره های روزانه هم منطقه با دانشگاه یا بومی باشند. خیلی ها معتقدند این ظلمی آشکار است در حق دانشجویان برجسته شهرستانی. بعنوان مثال رادیو خواندنی زمانه گفتگو کرده با شیرزاد عبداللهی کارشناس آموزشی در تهران و ایشان بصراحت این قانون و نحوه عمل را «آپارتاید علیه شهرستانی ها» خوانده. از این گذشته که این لفظ شهرستانی اینجا اصلا چه معنا میدهد، سوال من این است، واقعا؟

آیا شهرستانی ها از انواع دیگری از سهمیه از جمله مناطق و مناطق محروم برخوردار نیستند؟ گفتن اینکه «با رتبه ۷۹ قبول نشدم» از طرف یک داوطلب آیا مستندی بر وجود آپارتاید است؟ یعنی تعمدی هست که شهرستانی ها قبول نشوند؟ در کجا قبول نشوند؟ در یک شهرستان دیگر؟

آنطوری که من میفهمم،  ایده اصلی سهمیه بندی کنکور این است که به این طریق امکان حضور کسانی را که دسترسی مناسبی به امکانات آموزشی ندارند در دانشگاه فرهم کنند. به مرور بجای حذف تدریجی این سهمیه ها بواسطه توزیع مناسب امکانات، کیفیت آموزشی که افزایش پیدا نکرد هیچ، بلکه بجای آن انواع و اقسام دیگر سهمیه هم اضافه شد از خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران و مناطق محروم و نهضت سواد آموزی و … گرفته تا نمونه هایی که شاید کسی با آنها آشنا نباشد مانند سهمیه اعضای هیات علمی دانشگاهها!

یعنی سهمیه کنکور هم شد جایی برای امتیاز دادن به عده ای تا با ما باشند. آیا وقتی شما به فرد بیسوادتر امکان نشستن بجای فرد با سوادتر را میدهید معنیش جز این است؟

کار بجایی رسیده که دیگر همه این سهامی خاص را حق خود میدانند و پس گرفتنش شده کار حضرت فیل. اما اصل قضیه که آقای عبداللهی بیانش نکرده اینستکه که این سهمیه ۶۵٪ بومی در کنار سهمیه های دیگر است و در واقع این باسوادتر ها هستند که باید اعتراض کنند چرا ٪۳۵ ظرفیت دانشگاهها را با سهمیه از دست ما خارج میکنید. رتبه ۷۹ یا ۴۰۰ (که من عدد دیگری ندیدم هنوز) که این داوطلبان عزیز اعلام میکنند یا در گروه خودشان است یا اینکه استثناء هستند و قربانی همان سهمیه هایی که دارند برایش فریاد میکنند. اضافه کنید به این موضوع جمعیت همان جاههایی را که شهرستانی ها میخواهند بروند (من باز یادم افتاد بپرسم که این شهرستان یعنی چه؟!)

از این گذشته حالا بیایید فرض کنیم که از فردا همه سهمیه ها را حذف کردند و در یک رقابت سالم هر کسی نمره بالاتر آورد حق بیشتری در انتخاب داشته باشد یا مثل خیلی از کشورهای درست و حسابی ادامه تحصیل منوط به گزینش دانشگاه و نه رایگان که با پرداخت هزینه همراه باشد. همین سیستمی که همه جا جواب داده و البته که این بار عَلَمِ آپارتاید پولدارها یا یک جور دیگرش بلند میشود.

مشکل ولی در سهمیه و سهمیه بندی و چطور تقسیم کردن باقی مانده این شیرینی لذیذ نیست. مشکل در نگاه و درک سیاستگذارانی است که در پله نخست، هر تصمیمشان خود موجب ایجاد مشکلات متعدد است. سالهاست که کشورهای مترقی جهان بدنبال یک دست کردن کیفیت دانشگاهها هستند و نه داشتن یک یا چند دانشگاه برجسته و یک مشت دانشگاه بی خاصیت. امکانات وقتی در فلان شهر ما نیست چرا ۳۰ سال است که باز هم نیست؟ کی قرار است که باشد؟

نه عزیزان، تبعیضی که من اینجا میشناسم آپارتاید علیه باسوادتر هاست که اگر مصدر کارها بودند لازم نبود برای رفتن به دانشگاه تحصن و تظاهرات باشد و فریاد و اعتراض. البته خوب آنوقت یک مشکل اساسی تری هم بوجود میامد که کنار گذاشته شدن کسانی بود که برای باران آمدن دعا را ترجیح میدهند!

 

بالاترین

بالاترین

Advertisements

خوراک کهن دیارا