You are currently browsing the tag archive for the ‘وبلاگستان، آرش کمانگیر’ tag.

گرچه عادت و لذت خواندن وبلاگستان را سالهاست که با خود دارم ولی تا همین اواخر یا راستش تا همین لحظه بجز حاشیه نویسی شراکتی در آن نداشتم که عمده دلیلش هم تنبلی خدادادی است (بنا نیست هرچه خوبی داریم فقط خدا داده باشد). با خواندن برخی به فکر رفتم، بعضی همدردیم را برانگیخت و گاهی دلم شاد شد و لبخندی رسید که در این اوضاع کم غنیمتی هم نیست.

در میانه این بالا و پایین رفتن در کوچه پس کوچه های وبلاگستان، از قضای روزگار رسیدم به خانه رفیق نادیده ای که از همان دم درش بوی تازگی میداد. اوایل سرزده میرفتم و میخواندم و کمی هم در و دیوار را سیاه میکردم و همین. کم کم دیگر میهمان نوازی میزبان و فراهم بودن همیشگی خوراکی تازه برای این کله فرسوده من، این خانه همیشه بدقت آب و جارو شده را کرد خوش نشین اوقات فراغتم.

کمی یا زیادی وقت داشته باشم آنقدر اتاق در این خانه هست برای خواندن و شنیدن و دیدن با چاشنی هم صحبتی میهمانان رنگارنگ و از هر دری سخنی که زمان زود میگذرد. فردایش اما باز میشود تجربه تازه ای را انتظار کشید. مینویسند و میخوانیم و مینویسیم و میخوانند و صمیمیتی و بحثی و جدلی و گذر لوطی و گاهی هم لاتی. نگاه که میکنم انگاری نه در وبلاگستان که انگار خیابان پهلوی را از راه آهن تا تجریش گز کرده ام.

صاحب این خانه یک کمان بدست ارش نامی است که تازگی به یک تیر هم مدرک دکتری فرد اعلایی شکار زده. نظم و ترتیبش که از دم در تا داخل تک تک اتاقها کشیده. صبر و حوصله اش هم که عین چاه ویل ته ندارد (اگر کسی دیده چه شکلی است به من هم بگوید، ته صبرش را میگویم نه چاه ویل را!) انگاری از خدا برای هر روز سه روز وعده گرفته، شش تا دست هم به ودیعه تا یک تنه به اندازه صدتای من طرح نو بیاندازد.

ندیدم جز صمیمیت و مهربانی در جواب بگوید گرچه که شاید بتندی پرخاشش کرده باشیم. آرام میگوید و آرام میگوید و باز هم میگوید و دلت بخواهد چند مرتبه دیگر هم تکرار میکند. برایت شرح میدهد مقصودش چیست، گاهی شاید توجیهکی هم دمبش میبندد ولی صادقانه. خواسته باشی کمکت میکند و از راهنمایی دریغ ندارد که هیچ برای آستین بالا زدن هم درنگ نمیکند. 

القصه این رفیق نازنین را من دوست میدارم. برای مروتش و بخاطر محبتش، صمیمیتش و تلاش و پیگیریش. دوستش دارم بخاطر نقاشیهای عجق وجقش! برای «چاکریم رفیقش» و از همه مهمتر برای «حرف میزنیم رفیق» که برای من یکی هرقدر تکرارش هم کم است.

حالا که آلونکی دست و پا کرده ام، دیدم دیگر وقتش است که مطلبی را که پیشتر گفته بودم بنویسم.

خلاصه که چاکریم رفیق

 

بالاترین

بالاترین

Advertisements

خوراک کهن دیارا