You are currently browsing the tag archive for the ‘واقعیت’ tag.

 

با واقعیت از سراب پرهیز کنیم

با واقعیت از سراب پرهیز کنیم

پویا شوقی مطلبی نوشت و از من هم دعوت کرد برای خواندنش. کامنتی که پای مطلبش نوشتم بنظرم بقدر یک پست وبلاگی طولانی شد. این است که با مقداری حذف و اضافه تبدیل شد به یک نوشته از این وبلاگ تازه کار.

زمانی که این یادداشت را پای نوشته پویا میگذاشتم هنوز نوشته قبلیش را نخوانده بودم، این است که اینجا به آن هم اشاره دارم. پویا بعد از مقدمه اش و اشاره به مشی منتقد نوام چامسکی (Noam Chomsky) و تحسین او مینویسد:

وجود «آرمانگرایان» در هر جامعه‌ای لازم و ضروری است. برچسب واقع‌گرا نبودن بر آنها زدن نیز بی‌اساس است. بسیاری از آنها آخرین اخبار و تحلیل‌های روز را می‌خوانند و درباره‌‌اش می‌نویسیند. همین نشان می‌دهد که در عین  آرمان‌گرا بودن و به مشروعیت نشناختن روابط سرمایه‌دارانه حاکم بر دنیا، در عالمی از «رویا» زندگی نمی‌کنند و شاید بیش‌تر از اتهام‌زنان می‌فهمند در دنیای سرشار از «واقعیت» چه خبر است. با این حال دوست ندارند رویایشان را فدای محتومیت حقایق تلخ جاری در عالم کنند.

 

آرمانگرایی تا جایی که من میفهمم در درون تک تک ما هست ولی در جهات مختلف. بقول پویا شاید یکی آرمانش اسلامی تر بودن است، یکی دیگر رسیدن به سود بیشتر. ولی این فقط ساده کردن پیچیدگی مفهوم آرمانگرایی در یک عبارت است. تصور نمیکنم کسی باشد که نپذیرد عبارت «وضعیت جامعه آمریکا را نگاه کنید! این آخر و عاقبت جامعه‌ای است که در آن «سود بیشتر» آرمان جامعه است.» معرف دقیق جامعه آمریکا یا آرمانهای آن جامعه نیست.

 به عقیده من آرمانها همیشه هستند و در میان خیل عظیم آدمهای کوچک با آرمانهای کوچک همیشه آدمهایی بزرگ با آرمانهای بزرگ خواهند آمد. فکر میکنم لازم نیست از کمبود یا نبود آرمان بترسیم که به تعداد آدمها آرمان هم خواهد بود. برای من ترس آنجاست که یکی از راه میرسد و میگوید آرمان من از مال بقیه شما بزرگتر و قشنگتر و روبراه تر است و بعد جوابی به شما نمیدهد که چرا؟ و چطور؟ و کو نتایجش؟ چکار کردی با این آرمان؟ یا چکار میخواهی که بکنی؟ 

موضوع تعریف همین خوب و بد است و همین بزرگ و کوچکی. من حق دارم فکر کنم که آرمان من خوب است و قشنگ است، دیگری هم همینطور و دیگری و دیگری… ولی وقتی این بزرگی و قشنگی را برای شما بیان میکنم آیا از من بدون دلیل میپذیرید؟ گیریم شما قبول کردید، دیگران چطور؟ من باور دارم هر نوای خوش آهنگی که با آرمان کوچکم سازگار است هم باید منطبق بر واقعیتی باشد که در آن زندگی میکنم. پس نمیپذیرم کسی به صرف اینکه خودش را آرمانگرا میداند جوابی به سوالات واقعی برای مسایل واقعی زندگی ندهد. دوست داشتید برگردید تاریخ را نگاه کنید که چندبار در همین کشور خودمان این نوع نگاه را تجربه کردیم. 

 بطور مشخص در مورد موضوع جنگ، این کلماتی که ما برای رساندن مقصودمان استفاده مکینیم معرف مجموعه هایی هستند دارای عضو. وقتی من و شما میگوییم جنگ بلافاصله یک کیسه را پر کردیم از همه جنگها. بعد میگویم بد است، یعنی گذاشتیمش داخل کیسه بدیها. حالا اگر کسی قبول میکند من از داخل این کیسه چند تایی جنگ را بردارم بگذارم داخل کیسه خوبیها؟ آرمان همین سوا کردن کیسه های خوب و بد است. بعد میتوانیم همه را هم بکنیم داخل یک کیسه اندازه دنیا رویش بنویسیم جهانبینی. از اینها شما هم داری، من هم دارم، ولی در واقعیت اینها همه به هم در به است! و به این سادگی که یک خط صاف و دقیق میکشید برای تفکیکشان نیست.

کسی که میخواهد واقعگرا باشد به عقیده من اول باید این سوال را جواب بدهد که در این کره خاکی آیا نقطه ای هست که از بقیه بیشتر شبیه و همرنگ کیسه پر از آرمانش باشد؟ قرار نیست جزء به جزء همان باشد (که قبول دارم پیدا شدنی نیست) ولی اگر چیزی امکان وجود داشته باشد آیا جایی در این زمین خدا هست که بتواند بگوید به آرمانم نزدیکتر است؟ هر جا که هست آیا نباید ببینیم آنها که آن نقطه زمین را ساختند چه میکنند و ما چه میکنیم که نتیجه اش اینستکه ما دوریم و آنها نزدیکتر؟ اگر نمیتواند اسم یک نقطه از دنیا را ببرد که به آنچه از آرمانش میخواهد نزدیک است (گرچه که دقیقا همان نیست) پس از واقعیت بدور است.

کسی که خودش را ضد جنگ میخواند بعد یک چندتایی جنگ را سوا میکند و برایشان شرف قایل میشود ضد جنگ نیست. ضد جنگ کسی است که همه جنگها را نفی میکند نه اینکه در طیفی بین مبارز آزادی تا ضد امپریالیست ضد آمریکایی حرکت کند. 

نوام چامسکی هم زنده است! جای اینکه صبر کنید تا بمیرد بعد تفسیر به رایش بکنید از او بپرسید که کجای این دنیا با همه عیب و ایرادش برایش نزدیکتر به آرمانش است. فکر میکنید اگر از او بپرسید چرا با حمله آمریکا به ایران مخالف است (که هست) آیا پاسخ میدهد «چون جهانبینی من این است و تو باید ساختار فکریت را عوض کنی تا بلکه بفهمی» یا نه برایتان استدلال میکند. پویا در نوشته قبلیش مینویسد که چامسکی در پاسخ به سوالی در باره موفقیت اقتصادی آمریکا چطور جوابی داده. پس درست فهمیدم که سوال و جوابی بوده؟ که سوال و جوابی هست؟ یا اینکه چامسکی فقط با کسانی حرف میزند که اول میروند ساختار فکریشان را عوض میکنند؟

از او بپرسید، مخالفت قطعی با جنگ و بعد انتخاب چندتا جنگ خوب و شریف شامل تعریفش از ریا میشود یا پذیرفتن اینکه جنگ ناگزیر بخشی از رفتار بشر خواهد بود و انتخاب بهترین شیوه بر اساس نتایج دنیای واقعی برای برخورد با آن.

آخر اینکه داشتن رویا یا آرمان چطور اتهام یا برچسبی هست راستش من نمیفهمم. فکر میکردم هر آدم زنده ای هم رویا دارد هم آرمان. همه قرار نیست تمام آرمانشان بشود نابودی امپریالیسم و سرمایه داری به هر قیمتی. کسی که بقول شما واقعیتهای دنیا را خوب میفهمد بهترین کاری که بکند اینستکه دیگران را در دریافتش شریک کند بدون اینکه «ناآگاه»، «طرفدار جنگ»،»ریاکار» یا هر چیز دیگری بخواندشان یا توقع داشته باشد بدون ارایه یک عدد ساختارهای فکریشان عوض بشود، صرف اینکه با او نیستند. بعلاوه من فکر نمیکنم اینکه آخرین اخبار و تحلیلهای روز دنیا را در محدوده توان خودم میخوانم و دنبال میکنم پس نشانه‌ای است بر اینکه تمام واقعیتهای دنیا را بهتر میشناسم . شما ولی آزادید که اینطور فکر کنید. حتی در آنصورت هم فکر میکنم نمود واقعیتها در مباحثه پسندیده تر است تا گریز زدن به شعار. 

اینبار وقتی کسی برای شما از آرمانهایش و سر منزل خوشبختی که بواسطه آن برای بشریت حاصل میشود حرف زد، از جهانبینی گفت که راه حل صلح آمیز همه اختلافات را در خود دارد، از برابری و برادری و همه چیز برای همه حرف زد، برای اینکه ببینید قصه شاه پریان است یا واقعیتی رسیدنی از او بپرسید کجای کره خاکی کمی (نه خیلی!) شبیه چیزی هست که برایمان میخواهد. اگر جوابی نداشت خیالتان راحت باشد که خودش هم نمیداند جای آن ساختار بدی که میخواهد پایین بریزد چی را قرار است بالا بکشد.

پینوشت: کامنت بامدادی پای نوشته پویا شرقی هم خواندنی است

 

بالاترین

بالاترین

بامدادی داستان «مزرعه حیوانات» (Animal Farm) جورج اورول (George Orwell) را دستمایه کرده برای سرودن شعری که یقین دارم خیلی مورد علاقه کسانی که جهانبینی عمیقی دارند قرار خواهد گرفت. کسانی که خودشان را در یکی از آن حیوانات مهربان و قربانی خواهند یافت و دیگران را در یکی از خوکها.

از آنجایی که بنظرم دوباره از یک نوشته (در اینجا کتاب مزرعه حیوانات) برای رسیدن به نتیجه ای کاملا خلاف نظر خالقش استفاده میشود بد ندیدم دو نکته را با خواننده در میان بگذارم.

اول اینکه جورج اورول کتاب مزرعه حیوانات را بطور مستقیم برای تصویر کردن زشتی یک تفکر تمامیت خواه که در زمان خودش میشد کمونیسم در شوروی نوشت تا آن را رد کند و بگوید که منع سوال کردن و این توجیه که همین و فقط همین چون من میگویم، به کجا خواهد رسید. داستان خوکهایی که برای رسیدن به برابری حیوانات علیه صاحبشان قیام کردند و بعد بجایی رسیدند که خودشان از صاحب قبلی هم بدتر شدند و شعار «همه حیوانات برابرند» تبدیل شد به «همه حیوانات برابرند، ولی بعضیشان برابرترند!» شما را یاد چی میاندازد؟ آنجایی که در انبار مزرعه سگهای تربیت شده به اشاره خوک حاکم، بینوایی را که سوال کرده پاره میکنند چطور؟

دوم اینکه جورج اورول در فراز و نشیب عمر کوتاهش بارها دیدگاهش را عوض کرد و از یک آنارشیست آرمانگرا به مرور وارد دنیای واقعیت شد. بیماری سل اجازه نداد خوانندگانش ببینند آیا باز هم تغییر میکند یا اینکه در ۴۶ سالگی دیگر فهمیده که چه میخواهد؟ به هرحال هرچه که بود به آنجا رسیده بود که از جنگ علیه نازیها حمایت کند و آخر سر هم بطور داوطلبانه برای سازمان جاسوسی انگلیس کار کند و نویسندگان و روشنفکرانی را که «فکر میکرد» عقاید کمونیستی دارند برایشان فهرست کند. جورج بینوا فکرش را نمیکرد که یک روزی داستانش پشت و رو بشود. (بیچاره چه گوارا هم فکر نمیکرد که یک روزی بشود اسباب فروش برای همان غول های سرمایه داری که علیه شان مبارزه میکرد).

دنیای واقعی معطل من و شما نیست تا قصه جهانبینی را ببافیم بعد حرکت کند، جریان واقعیت (به زعم من و شما درست یا غلط) گوسفند و الاغ و کبوتر و خوک و خروس غر غرو… همه را با خود میبرد اگر نخواهند آنرا ببینند.

حوصله کردید کتاب ۱۹۸۴ را از همین نویسنده بخوانید بعد باز نگاه کنید ببینید در دنیای امروز شما را یاد کی و کجا میاندازد. 

راستی یادمان نرود که در آن داستان خوک خوب هم هست!

بالاترین

بالاترین

بامدادی عزیز مطلبی نوشته خطاب به کسانی که با جنگ مشکلی ندارند، که بمباران اتمی ژاپن را اقدامی بشر دوستانه میدانند و نقل قولی هم کرده از نوام چامسکی (Noam Chomsky) در تعریف ریاکار و اینکه ریاکار کیست.

««ریاکار» کسی است که از اعمال کردن استانداردی که درباره‌ی دیگران اعمال می‌کند درباره‌ی خودش امتناع می‌ورزد. من فکر می‌کنم ما نباید «ریاکار» باشیم چرا که معتقدم برای گفتگو کردن، باید تلاش کنیم خودمان را به درجه‌ی حداقلی از صیانت اخلاقی برسانیم. اگر توانستیم خودمان را به این سطح حداقل برسانیم می‌توانیم درباره‌ی مسائل به صورت جدی گفتگو کنیم. اگر نتوانستیم به این سطح حداقل برسیم، مکالمه‌ بی‌فایده است.»

بعد از عبارت «کدام آمار و ارقام می‌تواند کسی را که نمی‌خواهد چیزی را بپذیرد متقاعد کند؟ با کدام آمار و ارقام می‌توان به کسی که خورشید را انکار می‌کند ثابت کرد روز است؟» که کاملا واقعیت را پشت رو بیان کرد این نمونه تازه تری از تغییر معنای یک عبارت بسادگی یک نقل قول بود. درست مثل اینکه در حال بحث با یک خورشید پرست ناگهان برایتان از فلان عالم شیعه نقل قولی در تایید خورشید پرستی بیاورد.

بهتر است بپرسیم آیا میشود کسی با جهانبینی آن حد مخالف جنگ که حتی پرسش در اینباره را محکوم میکند و برایش محلی قایل نیست، یک چندتا جنگ خوب این وسط جدا کند و بالای دست بگیرد برای پرت کردن حواس بیننده هایی که اصلا متوجه نیستند تا یک دقیقه پیش نمایش دیگری بود، موضوع چیز دیگری بود.

آیا اگر کسی خودش را اینطور معرفی کند

مخالفت من با جنگ در سطح زیربنایی یا اخلاقی است (نه لزوما در سطح علمی یا آماری). همچنین من حتی مخالف داشتن تردید درباره‌ی خوبی‌های احتمالی جنگ برای مردم ایران هستم و اصلا علت شروع بحث هم از این‌جا بود. چرا که به اعتقاد من مخالفت با جنگ این‌قدر زیربنایی است که نیازی به آمار و ارقام ندارد

ولی بعدتر از «دفاع مردم سرزمین ایران در برابر حمله‌ی متجاوزانه‌ی صدام» صحبت کند، آیا شامل آن تعریف میشود یا نه؟

با مزه تر نقل قولهایی از سربازان آمریکایی است که جنایتهای ارتش آمریکا در عراق را بر ملا میکنند. چرا که این نوع استدلال (یعنی استناد به واقعیتهای تلخ جنگ) مال همان کسانی است که جهانبینی را بالاتر از واقعیت و دنیای قابل اندازه گیری نمیدانند. این کاریست که آدمهایی میکنند که جهانبینی بی در و پیکر را سپر نمیکنند بلکه گردهمایی میگذارند، مردم و مطبوعات را میشکند وسط و برایشان از آمار و اعداد و واقعیتهای جنگ میگویند. فیلم و تصویر پخش میکنند و نشانشان میدهند که وقتی رییس جمهورشان مثل پهلوانها برای تروریستها رجز میخواند در واقع دارد چکار میکند. 

به عقیده من پیچیدن باورهایمان در شعار طوری که مخاطب مقصود اصلی ما را گم کند کار پسندیده ای نیست. که البته میپذیرم در میان مردم کشورم هواخواه کم ندارد. 

ماجرا این است که حتی در همان بندهای پنجگانه فرمول ساده شما میتوانم مخالفتم با جنگ را نشان بدهم ولی کسی که تکلیفش با دنیای واقعی روشن نیست ناچار میشود از شمردن همان ها هم فرار کند. صحبت از جهانبینی و اخلاق بکند و بعد اینها را هم ببندد به خودش چون تعریف مشخصی ندارد.

نه عزیز دل، آنهایی که در این چند نوشته صحبت از بمباران اتمی و رزم نیزه و شمشیر کردند و از تو درباره دفاع ایران در برابر حمله عراق سوال کردند شامل تعریف ریاکاری که چامسکی ارایه کرده نمیشوند. حتی آنهایی که عاشق جنگ هستند و برای آن لحظه شماری میکنند هم شامل آن تعریف نمیشوند چرا که با یک استاندارد کار میکنند گرچه که استاندارد خوبی نیست.

کسانی شاملش میشوند که با جنگ به شدت و بصورت زیربنایی و با ایمان کامل مخالفند ولی در عین حال یک چند تا جنگ خوب هم دم دست دارند که برای تحریک احساسات بوقتش سر چوب بزنند.

یک جمله از این ور یک جمله از آن طرف برداشتن و بعد هر کسی را که نمیخواهد بدون دلیل زیر بار جهانبینی که دانشش فقط در اختیار خودمان است برود با استفاده از سخن یک آدمی مثل چامسکی که خودش هم در دنیای واقعی نقد میکند و با دلیل از نظرش دفاع میکند خیلی کار جالبی نیست. و البته این عقیده من است. 

از چامسکی اگر بپرسند به چه دلایل و آمار مستندی با جنگ مخالفی آیا کسی از شما یا خوانندگان انتظار دارد جواب بشنود، «اگر خوشحالت می‌کند اعتراف می‌کنم که من دوست ندارم چنین آماری ارائه دهم. اگر هم ارائه دهم، احتمالا چیزی را در ذهنیت شما عوض نخواهد نکرد، مگر این‌که ساختار فکری‌ و دیدگاهت را نسبت به مفاهیمی مانند جنگ و ارزش زندگی آدم‌ها به صورت اساسی  عوض کنی.» 

من با جنگ مخالفم و همین صدای کم ارزش را زنده نگهمیدارم. بنظرم جنگ آخرین راه حل برای عدم صلاحیت است. و اینرا برای خودم با دلیل و مستند دارم. از تاریخ، از شهادت قربانیانش از نتایجش از جانهایی که از دست رفته و از سرزمینهای سوخته و از آرامش آزادی که نیاورده…

اما! جنگ یک واقعیت است و جهانبینی که طاقت دیدن این واقعیت را ندارد نمیتواند کاری هم برای حذفش بکند. برعکس کسانی مانعش میشوند که جهانبینیشان را نه از لای نازبالش رویا که از دنیای واقعی در آورده اند. این طرز فکر را شامل عبارت چامسکی نمیبینیم.

اگر دوست داشتی برای آن رفقای عصبانیتان توضیح بدهید که مقصودتان از مخالفت با جنگ یک توفیرات اساسی با  نظر آنها دارد! چون بنده های خدا خیال میکنند در جهانبینی شما «جنگ در هر‌ صورت و حتی در صورت مفید بودن» کاری اشتباه است. البته من به آنها حق میدهم چون شما سعی نمیکنید این موضوع را شفاف کنید بلکه دوستتر دارید همینطور داخل یک بسته که رویش نوشته شده جهانبینی باقی بماند و هر از گاهی به تناسب شرایط یک باوری از آن بیرون بیاید. در ایران خیلی رویه نا آشنایی نیست.

من همینقدر که الان از نوشته شما فهمیدم شما برای دفاع ایران در برابر تجاوز عراق مشروعیت قایل هستید و اینکه شما با «جنگ خوب» یا «جنگ ضروری» یا هرچه که اسمش را میگذاری قبول دارید برایم کافیست تا از تاریکی در بیایم.

البته به اینی که شما هستی ضد امپریالیسم بهتر میشود گفت تا ضد جنگ. ضد جنگ آن دختر آمریکایی است که برای جلوگیری از تخریب خانه فلسطینی ها جلوی بلدوزر می ایستد وتا پای جان پا پس نمیکشد. نه کسی که برای پایین کشیدن امپراطور جنگ را تجویز هم میکند. 

نیت خوب یا پاک ما باعث به ثمر رسیدن هیچ چیزی نخواهد شد اگر با واقعیت های تلخ و وحشتناک روبرو نشویم.

موضوع بحث هم خوبی یا بدی جنگ نبود که حالا بدلیل لطف شما منحرف به آن شدیم. موضوع این بود که برای اثبات این خوبی یا بدی آمار بگیریم؟ پای صحبت سربازان آمریکایی بنشینیم؟ قربانیان بمباران هیروشیما را بشماریم؟… یا اینکه میشود جای همه اینها جهانبینی شما را بگذاریم روی چشم و سوال هم نکنیم.

من باز هم از شما برای وقتی که گذاشتید تشکر میکنم و باز هم نیت خوبتان را تحسین میکنم. علاوه بر آن استعداد شما در عوض کردن کسی که سوال میکند با موضوع سوال هم قابل تحسین است. از شما راجع به بمباران اتمی سوال میکنند بلافاصه اعلام میکنید که «کسانی که حمله‌ی اتمی آمریکا به ژاپن را اقدامی انسانی و در راستای خیر مردم ژاپن و بشریت می‌دانند.» را یافتید! اینها این آقا بود سوال کرد!(-:

 

بالاترین

بالاترین

خوراک کهن دیارا