You are currently browsing the category archive for the ‘علم’ category.

 

خلقت آدم

خلقت آدم

 آقای مایکل ریس (Michael Reiss) استادی با سابقه طولانی در دانشگاه و مدیر آموزش انجمن سلطنتی علوم انگستان که کشیش کلیسای انگستان هم هست، در یک سخنرانی پیشنهاد میکند برای درک بهتر دانش آموزان از دنیا، نظریه خلقت بموازات نظریه انتخاب طبیعی داروین در مدارس آموزش داده شود. گویا ایشان معتقد هستند که به بحث گذاشتن این دو نظریه در کنار هم به دانش آموزان در درک علمی جهان بیشتر کمک خواهد کرد.

 بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۱ در انگلستان ٪۱۴.۸جمعیت آنزمان (۷.۷ میلیون نفر) خود را بدون مذهب معرفی کرده اند و ٪۷.۷ به این سوال که چه مذهبی دارند جوابی ندادند (۴ میلیون نفر) به این دلیل ساده که پاسخ دادن به این سوال اختیاری بوده است. در میان کسانی که خودشان را مذهبی معرف کردند در حدود۱.۱میلیون نفر هندو، سیک، بودایی و حدود ۴۰۰ هزار نفر هم شوالیه جدای هستند (Jedi Knight). خلاصه که بکنم به حساب من ٪۲۵ مردم به نظریه خلقت مورد نظر باور ندارند و ٪۷۵ کم و زیاد یا به عین خط کتاب مقدسشان از این نظریه یا به تفسیری از آن باور دارند.

در چنین بافت جمعیتی شما انتظار دارید با کسی که به مباحثه گذاشتن نظریه خلقت در کنار نظریه انتخاب طبیعی را  پیشنهاد میدهد چطور برخورد بشود و ایشان با چه واکنشی روبرو بشوند؟

تا جایی که من فهمیدم گویا در کشور انگلستان آزادی عقیده و همینطور نحوه احترام گذاشتن به عقاید دیگران خیلی شباهتی با ایران ما ندارد و هنوز اکثر تحصیلکرده ها و اساتید آنها اینقدر نمیفهمند که «مذهب یک انتخاب است» و اصلا ارتباطی به آموزش بجه ها از سنین پایین ندارد. یا اینقدر درک ندارند که این «یک اعتقاد است که یا داریم یا نداریم» و دیگران باید به این اعتقاد ما احترام بگذارند و وقتی ما یک مطلبی در مورد مذهب یا دید مذهبی یا رفتاری مذهبی را منتشر میکنیم دیگران برای احترام به عقیده ما باید سکوت کنند و چیزی درمورد درست یا غلط بودن آن نگویند چرا که به گوینده که ما باشیم خیلی بر میخورد!

بنابراین آقای پروفسور ما علیرغم اینکه میگوید به نظریه انتخاب طبیعی باور دارد و داستان خلقت را قبول ندارد (!) از طرف گروهی از برجسته ترین دانشمندان انکلستان با عصبانیت تمام، فردی خطرناک برای آموزش علم با تقاضایی بشدت بیشرمانه و غیرقابل قبول توصیف میشود که میبایست به سرعت از انجمن سلطنتی علوم خارج شود. ریچارد داوکینز هم که یکی از اعضای انجمن است «حضور یک کشیش بعنوان مدیر متصدی آموزش در پیشروترین موسسه علمی کشور را یک نمایش کمدی» میخواند. در واکنشهای آرامتری البته باز هم ایده آموزش نظریه خلقت غیر قابل قبول و انحراف از مشی علمی در سیستم آموزشی خوانده میشود.

دست آخر پرفسور و کشیش محترم خیلی محترمانه با یک بیانیه رسمی از سمتش در انجمن سلطنتی علوم کنار گذاشته میشود. انجمن اعلام میکند که ایشان در مقام مدیر بخش آموزش بطور ناخواسته با بیان نظر خود در مورد آموزش نظریه خلقت به اعتبار و حیثیت انجمن صدمه زده است. علاوه بر این انجمن سلطنتی علوم تاکید میکند که آموزش این نظریه کاملا بدون اساس علمی، نمی بایست بخشی از برنامه آموزشی باشد گرچه در صورتیکه جوانی در این مورد سوال کند، آموزگار میبایست توانایی آنرا داشته باشد که به هر شکل علمی، غیر علمی بودن نظریه خلقت را در مقایسه با نظریه انتخاب طبیعی به او نشان بدهد.

این ماجرا شما را یاد چیزی نمی اندازد؟ اگر تا بحال به این فکر نکردید که با وجود تفاوت نچندان زیاد تعداد غیر مذهبی ها و معتقدین راسخ نزولات الهی در ایران ما و جایی مثل انگلیس، پس چرا کشور ما در همه جهات بجز کسب پاداش اخروی از آنها اینهمه عقب است بعد از این داستان به این سوال فکر کنید.

بنظر شما دلیلش این نیست که اینجا کسانی که مصدر کارها هستند از ته دل به هزار و یک قصه و افسانه باور دارند و آخر سر هم منتظر ظهور آن سفر کرده هستند و خیلی خیلی که علما و فلاسفه عزیزمان پیشرو میشوند شروع میکنند به تبیین مدل برای کلام الهی از پوست بدن. ولی آنطرف کسی را که فقط پیشنهاد میدهد کمی این فرضیه خلقت را درس بدهید بیرونش میکنند.

شباهتها البته به همینجا ختم نمیشود. پرفسور مایکل ریس در جواب حمله منتقدانش میگوید:

بنظرم فقط به این دلیل که چیزی پشتوانه علمی ندارد، دلیل کافی برای خروجش از دایره علم نیست

یک عبارت آشنای دیگر. هربار که با دوستان مذهبی صحبت کرده باشید این عبارت را به اشکال مختلف شنیده اید. «علم نمیتواند وجود … را رد کند» و جای آن سه تا نقطه ناقابل پر میشود با کلماتی که هر کدامش زندگی من و شما را از اینرو به آنرو میکند. هرکدامش ادعایی است به بزرگی خود خدا. این وسط من متوجه نمیشوم که چطور این ادیان عزیز سامی توانسته اند نظریات مربوط به بقیه ادیان را اینقدر خوب رد کنند که به هیچکدام اجازه تدریس در مدارس را نمیدهند.

و چقدر عبارات آشنای «مذهب یک انتخاب است» و «یک اعتقاد است که یا داریم یا نداریم» برای آرامش یک کله پخته در آتش مذهب، لازم است.

 

بالاترین

بالاترین

Advertisements

جهانی که ساده میخواهمش و نیست

 (عکس از اینجاست)

میخواستم این نوشته را برای بیان چرایی مخالفتم با حمله به ایران بنویسم ولی چون بامدادی عزیز زحمت نوشتن پاسخی به مطلب قبلی را کشید، بهتر دیدم ابتدا آن موضوع را دنبال کنم. بامدادی عزیز قبلا هم عرض کردم این راهی که شما میروید ته ندارد. کما اینکه حالا رسیدید به اخلاق بعد که بپرسیم اخلاق یعنی چه یک مفهوم مورد مناقشه دیگر را وارد میکنید. آنرا به پرسش بگیریم یکی دیگر و دیگر و همینطور تا ابد و آخرش هم اینستکه چون شما گفتید.

دوست عزیز بامدادی شما از یک فرمول ساده پنج قلمی (که میشد اندازه هم گرفت) شروع کردی  بعد رفتی سراغ جهانبینی حالا بقول خودت یک زیر سطحی هم اضافه کردی و رسیدیم به اخلاق.

اول اینکه چه کسی گفت که اینها نیست یا ملاک نیست یا اینکه «علم برای علم» است؟ بحث از آنجا شروع شده که شما فرض میکنی جهانبینی مقدم است بر علم و عدد. و بقول خودت «حتی مخالف داشتن تردید درباره‌ی خوبی‌های احتمالی جنگ برای مردم ایران» هستی.

من هم مخالف جنگ احتمالی و محاسن نداشته اش برای ایران و مردمش هستم و برایش هم دلایل خودم را دارم که خوشبختانه بدلیل ضعف مفرط در جهانبینی که خدا کند بعد از این بحثها کمی رشد کند بناچار برایش دلایل قابل سنجش دارم. گرچه که این مخالفت با جنگ باعث نشده که مورد لطف شما و دوستان قرار نگیرم!

در این مورد حرفی بیشتر از چیزی که نوشتم لازم نمیبینیم چرا که هیچ کدام از مشکلاتی که جهانبینی شما در دنیای واقعی با آن روبروست روشن نشد و فقط این یاد داشت را نوشتم که چند نکته کوچک را با خودم و شما و خواننده مطرح کنم و نظرتان را بدانم.

اول، کجای اشاره من به برخورد کلیسا با دانشمندان پیشرو مغلطه است؟ جز اینست که یک گروه با جهانبینی الهی و عزم راسخ و ایمان محکم، هر کسی را خارج از باورشان عدد و مشاهدات تجربی در میاورده قربانی میکردند؟ جز اینستکه بنا بوده چون پاپ با جهانبینی به نتیجه رسیده دیگر سوالی نشود؟ فرق زیادی بین این رفتار و اینکه پرسش کنندگان را در زمره نادان و بی خردان قرار بدهیم نمیبینم. سهل است اگر شما یا دوست خوبمان هزاران نقطه  کلید دار شهر باشید به ما اجازه ورود ندهید که جهانبینی خوبی نداریم.

بعد، این من نبودم و نیستم که فرض کردم جهانبینی شما یک مفهوم ثابت و بدون تغییر است (که در چیزی که نوشتم به خیلی روشن نظر خودم را در باره تعامل بین دو مفهوم علم و جهانبینی بیان کردم) بلکه این خود شما هستید که هر بار با صدای بلندتر اینرا میگویید. وقتی شما میفرمایید که حتی پرسش از جنگ محل ندارد معنیش جز این است؟ اگر قابل تغییر است که یعنی یک روزی میشود جنگ خوبی هم داشت.

مغلطه جای دیگری است دوست عزیز. جایی که این «دیدی من گفتم» مهمتر و ارزشمندتر از پیدا کردن جواب بهتر (نه جواب ایده آل که وجود خارجی ندارد) میشود. به همین دلیل بقیه مطالبی که گفتید باشد برای بعد .

آخر هم  اگر اینرا برای من روشن کنید سپاسگزار میشوم. درست فهمیدم شما مخالف محکم و استوار جنگ هستید؟ خیلی زیربنایی و ریشه ای. یعنی بنظر شما جنگ خوب که نداریم؟ یا اینکه داریم و آنرا هم باید با جهانبینی خوب درک کنیم؟

حال آیا امکان دارد بجای رفتن تا دادگاه آیشمن و بعد هم شاید جنگ جهانی دوم و این همه راه دور، همین دفاع مقدس خودمان را در چهارچوب جهانبینی اخلاقی ضد جنگ یک نگاهی بکنید؟ این سوال که شر نازیها و آیشمن و این دار و دسته را چه کسی و با چه جهانبینی و با چطور نگاهی به علم از سر دنیا کوتاه کرد تا شر خودش را پهن کند میگذاریم برای بعد. این سوال که چه کسی نازیها را دادگاهی کرد و آیا در دادگاه جهانبینی بود که حرف میزد یا آمار آدمهایی که کشته شدند و چه کسی و چطور قایله جنگ را با بمب اتم ختم کرد و چه دانشمندانی با چه جهانبینی در تیم سازنده بمب اتم بودند و اینکه همین کامپیوتر نازنین را یک عده برای بهتر کشتن ساختند، میگذاریم کنار خیلی سوالهای دیگر که جهانبینی شما البته دوست ندارد جوابی بدهد.

نکته اینجاست که بعضی خوانندگان تصور میکنند موضوع بحث مخالفت با جنگ است و بعد فرض میکنند شما مخالف حمله آمریکا هستید و من موافق! این وسط شما بنظرم بد نیست یک توضیحی بدهید که بطور کلی مخالف هر نوع جنگی از جمله جنگ ایران و عراق هم هستید. که مخالف بمبهای ایرانی که خلبانهای ایرانی استفاده کردند هم هستید. یا شاید بمب خوب و بد هم داریم؟

خلاصه که دوست عزیزم اینکه شما با بدیها مخالف هستی و برای خوبی ها ارزش قایلی مورد تحسین من است، ولی از بد روزگار دنیای واقعی اینطور کار نمیکند. جنگ کلید خاموش و روشن ندارد که اگر داشت هم معلوم نبود زیر دست یک نفر با جهانبینی خوب باشد. بلکه برای ردش باید دلیل آورد و مستندش کرد و محکم تا از آن جلوگیری کرد. کاری که در همین فاصله که شما رویاهای آرمانی در سر میگردانی ولی با پول مالیاتت اسلحه میخرند برای کشتن مردم افغانستان، دارد اتفاق میافتد. (بعد دیدم که بهتر است این قسمت را توضیح بدهم که شبه ای پیش نیاید، مقصودم این است که ما نمیتوانیم با انکار ساختارهای دنیای واقعی فقط در ذهنمان دنبال ارزشهای مورد پسندمان باشیم. ناخواسته هم که شده درگیر هستیم)

چون دسترسی به پاستور ندارم، اینستکه از شما میپرسم کدام جهانبینی.

بالاترین

بالاترین

 

پینوشت: در همین رابطه کمانگیر هم مطلبی نوشته است.

«ترکهای جوان» (The Young Turks) نامی است که یک گروه جوان آمریکایی از تبار و نژادهای مختلف برای برنامه رادیویی که با گرایش لیبرال تهیه میکنند انتخاب کرده اند. عبارت ترکهای جوان در واقع آنطوری که نوشته میشود معنی نمیدهد و ترجمه اش باید کرد «حرکت جوانان ترقیخواه«. اگر برنامه ای را که پخش میکنند دنبال کنید خواهید دید که شباهت عجیبی هست بین آنها و جوانان ترقیخواه ایرانی و همینطور بین آنچه که به باد انتقاد میگیرندش و موضوعات مورد انتقاد مداوم جوانان ترقیخواه ایرانی.

حالا که قریب به دو ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برنامه های این گروه متمرکز شده است بر این انتخابات و تلاش برای روشنگری درباره جمهوریخواهان و انتقاد از دمکراتها. در واقع گرچه که اینها خودشان سعی دارند مخاطبان را بسوی حزب دمکرات بکشند ولی این بیشتر بدلیل ترس از ادامه حضور جمهوریخواهان در کاخ سفید است.

حالا که آقای مک کین یک برگ برنده و پرسر و صدا رو کرده به نام خانم سارا پیلن (Sarah Palin) تا با جذابیتهای یک زن جسور تکانی به اردوگاه خود بدهد توجه همه معطوف به این است که چطور یک همچین شخصی خواهد توانست وظایف متنوع و سنگین مقام معاونت ریاست جمهوری را بر عهده بگیرد. خصوصا که حتی احتمال میرود با مرگ نابهنگام مک کین که حال و روز خوشی ندارد این خانم ناغافل بشود اولین پرزیدنت زن در تاریخ ایالات متحده. و طبیعی است که جوانان ترقیخواه یا همان ترکهای جوان که شرحشان رفت به دست و پا زدن بیافتند که ای مردم چه بی خبر نشستید که این خانم نه سوابق و تجربه لازم را دارد و نه حتی عقل درست و حسابی. 

حالا فکرش را بکنید که چطور میشود، فردی که دو سال است فرماندار آلاسکا هست و در زمینه تجارت و خانواده خودش هم موفق است و با زد و بندهای سیاسی هم آشنایی کامل دارد را متهم کرد به اینکه از لحاظ عقلی کفایت لازم را ندارد برای این پست و مقام.

خیلی ساده، خانم پیلن یک مومن معتقد، مخالف سرسخت سقط جنین و البته از پیروان راستین انجیل است. ایشان اعتقاد دارند که نظریه انتخاب طبیعی داروین (Evoloution) سراسر یاوه است و هرچه که انجیل در باب خلقت گفته درست است و بس . به این ترتیب ایشان باور راسخ دارند که بطور مثال دایناسورها نه میلیونها سال قبل بلکه چهار هزار سال پیش زندگی میردند. حتی گویا معتقدند  اینطور مطالب یاوه نباید به بچه ها تدریس بشود.

در ویدیوی زیر، جوانان ترک بخشی از مصاحبه هنرپیشه مشهور هالیوود مت دیمن (Matt Damon)را که از قضا طرفدار اوباما هم هست انتخاب کرده اند تا نشان بدهند چطور در سکوت رسانه ها باید برای روشنگری اقدام کرد.

این ویدیو را ببینید و به نکات زیر در وقت دیدنش فکر کنید،

این آقا دارد در باره معاون احتمالی رییس جمهور حرف میزند

احترام به عقاید دیگران را در صحبتش ببینید 

به کلماتی که در وصف معاون مک کین استفاده میکند توجه کنید

صحبتهای حاشیه ای برنامه سازان را بشنوید

آخر سر اگر حوصله داشتید نگاهی بکنید به نظرات دیگران در پای این ویدیو

(لینک مستقیم)

حالا مقایسه بفرمایید با وضعیت خودمان که اعتقاد به چیزی بدتر از قدمت چهارهزارساله دایناسورها نه تنها مضحک نیست بلکه از سوی مردم و حتی اکثریت تحصیلکرده هایمان بعنوان شرط اول ریاست از هر نوعش تلقی میشود. که هر نوع به پرسش گرفتنش مترادف است با بی احترامی به عقاید دیگران، توهین به مقدسات، بی حرمتی و…!

مقایسه بفرمایید بعد از خودتان بپرسید چرا اگر کسی بگوید دایناسورها چهار هزار سال قبل زندگی نمیکردند در ایران تبدیل میشود به بزغاله ای که ذبحش حلال است ولی در آمریکا میشود ناقص العقلی بی کفایت.

 

بالاترین

بالاترین

 

 

 

امسال کسانی که در آزمون سراسری شرکت کردند بواسطه مصوبات قانونی با طرح نویی سنجش و پذیرش شده اند که صدای خیلی ها را درآورده است. اعتراضات بالا گرفته و این وسط در یک اقدام انقلابی که یحتمل با تشویق کسانی که پشت سر هل میدادند صورت گرفته، شیشه در ساختمان سنجش اسلامی هم خرد شده.

حالا که خیلی ها از خیلی چیزها ناراضی هستند کار سختی نیست که طرف ناراضی بنشینیم و ما هم یک سنگی پرت کنیم. ولی آیا بهتر نیست مایی که وسط التهاب و هیجان آن کنکوری عصبانی نیستیم یک کمی آن طرف تر از ماجرا را هم ببینیم.

ماجرا برای من خیلی شبیه به طرح سهمیه بندی بنزین است. این سهمیه و سهمیه بندی را هرکسی حتی اگر به نیت خیر تخمش را کاشته تا حالا که اثر عکس داده است. این هم یکی دیگر از مواردی است که ایرانی راضی نمیشود به تجربه دنیا تکیه کند و مصر است راه خودش را برود و کاری هم به عدد و رقم و آمار نداشته باشد.

خلاصه اینکه بنا شده حداقل ۶۵٪ از پذیرفته شدگان دوره های روزانه هم منطقه با دانشگاه یا بومی باشند. خیلی ها معتقدند این ظلمی آشکار است در حق دانشجویان برجسته شهرستانی. بعنوان مثال رادیو خواندنی زمانه گفتگو کرده با شیرزاد عبداللهی کارشناس آموزشی در تهران و ایشان بصراحت این قانون و نحوه عمل را «آپارتاید علیه شهرستانی ها» خوانده. از این گذشته که این لفظ شهرستانی اینجا اصلا چه معنا میدهد، سوال من این است، واقعا؟

آیا شهرستانی ها از انواع دیگری از سهمیه از جمله مناطق و مناطق محروم برخوردار نیستند؟ گفتن اینکه «با رتبه ۷۹ قبول نشدم» از طرف یک داوطلب آیا مستندی بر وجود آپارتاید است؟ یعنی تعمدی هست که شهرستانی ها قبول نشوند؟ در کجا قبول نشوند؟ در یک شهرستان دیگر؟

آنطوری که من میفهمم،  ایده اصلی سهمیه بندی کنکور این است که به این طریق امکان حضور کسانی را که دسترسی مناسبی به امکانات آموزشی ندارند در دانشگاه فرهم کنند. به مرور بجای حذف تدریجی این سهمیه ها بواسطه توزیع مناسب امکانات، کیفیت آموزشی که افزایش پیدا نکرد هیچ، بلکه بجای آن انواع و اقسام دیگر سهمیه هم اضافه شد از خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران و مناطق محروم و نهضت سواد آموزی و … گرفته تا نمونه هایی که شاید کسی با آنها آشنا نباشد مانند سهمیه اعضای هیات علمی دانشگاهها!

یعنی سهمیه کنکور هم شد جایی برای امتیاز دادن به عده ای تا با ما باشند. آیا وقتی شما به فرد بیسوادتر امکان نشستن بجای فرد با سوادتر را میدهید معنیش جز این است؟

کار بجایی رسیده که دیگر همه این سهامی خاص را حق خود میدانند و پس گرفتنش شده کار حضرت فیل. اما اصل قضیه که آقای عبداللهی بیانش نکرده اینستکه که این سهمیه ۶۵٪ بومی در کنار سهمیه های دیگر است و در واقع این باسوادتر ها هستند که باید اعتراض کنند چرا ٪۳۵ ظرفیت دانشگاهها را با سهمیه از دست ما خارج میکنید. رتبه ۷۹ یا ۴۰۰ (که من عدد دیگری ندیدم هنوز) که این داوطلبان عزیز اعلام میکنند یا در گروه خودشان است یا اینکه استثناء هستند و قربانی همان سهمیه هایی که دارند برایش فریاد میکنند. اضافه کنید به این موضوع جمعیت همان جاههایی را که شهرستانی ها میخواهند بروند (من باز یادم افتاد بپرسم که این شهرستان یعنی چه؟!)

از این گذشته حالا بیایید فرض کنیم که از فردا همه سهمیه ها را حذف کردند و در یک رقابت سالم هر کسی نمره بالاتر آورد حق بیشتری در انتخاب داشته باشد یا مثل خیلی از کشورهای درست و حسابی ادامه تحصیل منوط به گزینش دانشگاه و نه رایگان که با پرداخت هزینه همراه باشد. همین سیستمی که همه جا جواب داده و البته که این بار عَلَمِ آپارتاید پولدارها یا یک جور دیگرش بلند میشود.

مشکل ولی در سهمیه و سهمیه بندی و چطور تقسیم کردن باقی مانده این شیرینی لذیذ نیست. مشکل در نگاه و درک سیاستگذارانی است که در پله نخست، هر تصمیمشان خود موجب ایجاد مشکلات متعدد است. سالهاست که کشورهای مترقی جهان بدنبال یک دست کردن کیفیت دانشگاهها هستند و نه داشتن یک یا چند دانشگاه برجسته و یک مشت دانشگاه بی خاصیت. امکانات وقتی در فلان شهر ما نیست چرا ۳۰ سال است که باز هم نیست؟ کی قرار است که باشد؟

نه عزیزان، تبعیضی که من اینجا میشناسم آپارتاید علیه باسوادتر هاست که اگر مصدر کارها بودند لازم نبود برای رفتن به دانشگاه تحصن و تظاهرات باشد و فریاد و اعتراض. البته خوب آنوقت یک مشکل اساسی تری هم بوجود میامد که کنار گذاشته شدن کسانی بود که برای باران آمدن دعا را ترجیح میدهند!

 

بالاترین

بالاترین

داستان را اگر دنبال کرده باشید اینجا مطلبی درباره ذره کوب بزرگ نازنین نوشتم که بناست خیلی چیزها را به اهلش نشان بدهد، نکته اینجاست که با روشن شدن این ماشین زیبا قصه تمام نشده و گویا برخلاف چیزی که خیلی ها تصور میکنند آن ذرات نگون بخت هنوز پر و پیمان در هم کوبیده نشده اند.

ماجرا این است که این ذرات ۴۰ روزی یعنی تا اواخر ماه اکتبر یا مهر خودمان (دقیقترش ۲۱ اکتبر) همچنان باید منتظر باشند تا کوبیده شدن با بیشترین سطح انرژی را تجربه کنند و با این حساب داستان بچرخ تا بچرخیم همچنان ادامه دارد.

بموازات آن فعالیت مخالفان ذره کوبی هم همچنان ادامه دارد، چرا که میشود با بالا دادن همان کلیدی که پایین دادند و ماشین را روشن کردند، خاموشش کنند. گویا اینطور که پیداست وحشت ایشان به ایجاد یک سیاهچاله ریزه میزه هم ختم نمیشود و بلکه احتمالی هم هست برای بوجود آمدن ذرات عجیب (Strangelet) که میتواند در یک واکنش زنجیره ای همان بلای بلعیده شدن از درون را به سر زمین بیاورد.

خلاصه گفتم که گفته باشم! اگر به علم ایمان ندارید که راه صلاح میرود چاره ای نیست جز اینکه یک چند مدت دیگری هم دلشوره بزنید.

 

بالاترین

بالاترین

در این نوشته کمی از ذره کوب بزرگ (LHC) و هیجانات ناشی از این بزرگترین آزمایش علمی بشر گفتم. تا این لحظه دیگر فکر نمیکنم کسی باشد که اخبار دنیا را پیگیری کند و بارها و بارها صحبتش را نشنیده باشد با تمام مخلفاتش.        

از آنجا که این موضوع روز خیلی برایم جذاب بود مثل بچه ای که کتاب تازه اش را با اشتها ورق میزند، من هم مرتب از این صفحه به آن صفحه و از این ویدیو به آن یکی رفتم تا بیشتر دستگیرم شد که ماجرا چیست.

خلاصه اینکه این فیزیکدانان کله گنده یک سری نظریه پردازی کرده اند در همه این سالها (با نظریه پردازی همه ایرانیها از دل و جان که آشنا هستند!) و آخر سر رسیده اند به دو نظریه، یکی برای اجرام خیلی بزرگ که همان نسبیت عام است و دیگری برای ذرات خیلی ریز که همان مکانیک کوانتوم باشد. این دو تا هم که خیلی خوب در محدوده خودشان جواب میداده اند و مشکلی نبوده، وسط کار را هم که همان مکانیک نیوتونی که آشنا هستید گرفته و برای امور روزمره کفایت میکرده. منتهای مراتب یک ایراد بزرگی این ها دارند اینستکه با هم جور در نمیایند و سازگار نیستند. در واقع دانشمندان متفق القول هستند که باید بشود همه این پدیده های عالم را در قابل یک فرمول بیان کرد و نه اینکه برای هر استثنایی یکی ساخت. (این نشان میدهد که زیاد با برنامه نویسی سر و کار ندارند!)

بنابراین یک نظریه دیگر شکل گرفته بنام String Theory که این نظریه های متفاوت را با هم آشتی بدهد و اینطور که این پرفسور میچیو ککو (Michio Kaku) میگوید میتواند در یک فرمول یک اینچی اینکار را بکند. ولی نتایج این نظریه محدود به همین آشتی نیست و تمام تلقی بشر از عالم را دگرگون خواهد کرد.

در حقیقت دیگر نه یک جهان بلکه تعداد بیشماری جهان خواهیم داشت و باید یادبگیریم بجای Universe بگوییم Multiverse. نگاهی به این ویدیو در یوتوب بیاندازید اگر حوصله دارید (یا قبلا ندیده اید) اگر هم که خیلی حوصله داشتید کتاب جهان های موازی (Parallel Worlds) از همین پرفسور ککو را نگاهی بکنید.

(لینک مستقیم)

جالبترین قسمتش برای من وقتی است که از جوردانو برونو (Giordano Bruno) و زنده زنده سوزانده شدنش بجرم بیان نظریاتی مشابه، توسط کلیسا و پاپ مقدس میگوید. اینکه پاپ و کلیسا چاره ای نداشتند که یا جهانبینی شان را عوض کنند و در نتیجه محور جهان نباشند یا یک دانشمند را با همه نظریاتش بسوزانند به این امید که چند صباحی دیگر محور جهان باشند.

همه اینها را گفتم که به این برسم، آیا جهانبینی ما که وابسته به درک ما از جهان است (من بدیهی فرض کردم که هست، چون برای خودم هست! اگر نیست راهنماییم کنید) موضوعی صلب و بدون تغییر است؟ و اگر در رابطه با تجربیاتمان و بواسطه آن درکمان از جهان این چنین دستخوش تغییر میشود که هر آنچه در کتابهای درسی فیزیک یادمان دادند تبدیل به یاوه میشود چطور باید این جهانبینی را ثابت و استوار نگهداریم و پشتش سنگر بگیریم؟

نمیشود جهانبینی را به منشا پویایی متصل کنیم تا دیگر لازم نباشد کسی را بسوزانیم؟ و اگر میشود آیا ابزاری بجز علم تجربی برای تغییر و تبدیل و تنگ و باز کردن این بینش در دست داریم؟ چطور با این خمیر هزار شکل میشود دوغ و دوشاب را تشخیص داد اگر تجربه و درک عملی (ناشی از همان علم) را به آن اضافه نکنیم؟

پینوشت: آزادنویس مطلب خوبی در مورد این ذره کوبی نوشته به تفصیل و خواندنی، از دست ندهید.

 

بالاترین

بالاترین

 

 

بزرگترین ماشین ساخت بشر در عمق 50 تا 175 متری منطقه ای بین مرز سوییس و فرانسه آماده شده است تا امروز در ساعت 9 صبح بوقت گرینویچ، آزمایشی هیجان انگیز برای درک ماهیت جهان را عملی کند.

اسمش را گذاشتند ذره کوب بزرگ (Large Hadron Collider). این جناب ذره کوب بزرگ را پیشروترین و برجسته ترین دانشمندان حاضر دنیا در سرن (CERN) طراحی کردند برای یک کار ساده! دو تا ذره را بگیرد و آنقدر بچرخاند تا به سرعت نور برساند و بعد در یک نقطه با همان سرعت به هم بکوبد. این آزمایش که با چند کلمه بظاهر ساده بیان میشود بناست سرآغاز دوره تازه ای در دانش بشر باشد و همین موضوع را بسیار جذاب میکند تا بخوانی و ببینی که چه خواهد شد.

خود ماشین یک پروژه عظیم چند ملیتی است که در وب سایت رسمی سرن میتوانید نکات جالبی در مورد ابعاد مختلفش بخوانید (یکی را که من خیلی خوشم آمد این واقعیت است که این لوله 27 کیلومتری «خالی ترین» فضا در همه منظومه شمسی است!) یا با نگاهی به ویکیپدیا از کم و کیفش با خبر بشوید که الحق خواندنی هم هست.

اما خوشمزه ماجرا اینجاست که خبر انجام قریب الوقوع این آزمایش (دقیقترش، همین امروز نیم ساعت بعد قبل از نیمروز!) فقط دانشمندان یا علاقمندان علم فیزیک را به هیجان نیاورده و گروه زیادی از مردم عادی هم با هیجان و برخیشان با ترس و وحشت اخبار آن را دنبال میکنند.

بعضی دانشمندان درگیر در پروژه نامه های تهدید آمیز دریافت کردند تا از انجام آزمایش منصرف بشوند چرا که گروهی معتقدند این آزمایش یک تهدید جدی برای بشریت است و میتواند پایان کره زمین و بلکه کل منظومه شمسی باشد.

خلاصه داستان از این قرار است که در جریان این آزمایش و برخورد ماورای تصور ذرات، شرایطی حاصل خواهد شد که احتمال دارد یک سیاهچاله کوچک (خیلی خیلی ریز!) ایجاد بشود. گرچه که دانشمندان درگیر پروژه برای دیدن همین اتفاق بی صبری میکنند ولی چند نفر شیر پاک خورده که از قضا اساتید فیزیک هم هستند میگویند که این سیاهچاله میتواند با در خود کشیدن هر آنچه که در نزدیکش است بزرگ  بزرگتر بشود و در اخر زمین را ببلعد. در این ویدیو سناریو احتمالی مورد نظر اینها به تصویر درآمده (راستش را بخواهید خیلی هیجان انگیز است!)

(لینک مستقیم)

و اینجاست که سوال اصلی مطرح میشود! آیا به علم ایمان دارید؟

 

بالاترین

بالاترین

خوراک کهن دیارا