جهانی که ساده میخواهمش و نیست

 (عکس از اینجاست)

میخواستم این نوشته را برای بیان چرایی مخالفتم با حمله به ایران بنویسم ولی چون بامدادی عزیز زحمت نوشتن پاسخی به مطلب قبلی را کشید، بهتر دیدم ابتدا آن موضوع را دنبال کنم. بامدادی عزیز قبلا هم عرض کردم این راهی که شما میروید ته ندارد. کما اینکه حالا رسیدید به اخلاق بعد که بپرسیم اخلاق یعنی چه یک مفهوم مورد مناقشه دیگر را وارد میکنید. آنرا به پرسش بگیریم یکی دیگر و دیگر و همینطور تا ابد و آخرش هم اینستکه چون شما گفتید.

دوست عزیز بامدادی شما از یک فرمول ساده پنج قلمی (که میشد اندازه هم گرفت) شروع کردی  بعد رفتی سراغ جهانبینی حالا بقول خودت یک زیر سطحی هم اضافه کردی و رسیدیم به اخلاق.

اول اینکه چه کسی گفت که اینها نیست یا ملاک نیست یا اینکه «علم برای علم» است؟ بحث از آنجا شروع شده که شما فرض میکنی جهانبینی مقدم است بر علم و عدد. و بقول خودت «حتی مخالف داشتن تردید درباره‌ی خوبی‌های احتمالی جنگ برای مردم ایران» هستی.

من هم مخالف جنگ احتمالی و محاسن نداشته اش برای ایران و مردمش هستم و برایش هم دلایل خودم را دارم که خوشبختانه بدلیل ضعف مفرط در جهانبینی که خدا کند بعد از این بحثها کمی رشد کند بناچار برایش دلایل قابل سنجش دارم. گرچه که این مخالفت با جنگ باعث نشده که مورد لطف شما و دوستان قرار نگیرم!

در این مورد حرفی بیشتر از چیزی که نوشتم لازم نمیبینیم چرا که هیچ کدام از مشکلاتی که جهانبینی شما در دنیای واقعی با آن روبروست روشن نشد و فقط این یاد داشت را نوشتم که چند نکته کوچک را با خودم و شما و خواننده مطرح کنم و نظرتان را بدانم.

اول، کجای اشاره من به برخورد کلیسا با دانشمندان پیشرو مغلطه است؟ جز اینست که یک گروه با جهانبینی الهی و عزم راسخ و ایمان محکم، هر کسی را خارج از باورشان عدد و مشاهدات تجربی در میاورده قربانی میکردند؟ جز اینستکه بنا بوده چون پاپ با جهانبینی به نتیجه رسیده دیگر سوالی نشود؟ فرق زیادی بین این رفتار و اینکه پرسش کنندگان را در زمره نادان و بی خردان قرار بدهیم نمیبینم. سهل است اگر شما یا دوست خوبمان هزاران نقطه  کلید دار شهر باشید به ما اجازه ورود ندهید که جهانبینی خوبی نداریم.

بعد، این من نبودم و نیستم که فرض کردم جهانبینی شما یک مفهوم ثابت و بدون تغییر است (که در چیزی که نوشتم به خیلی روشن نظر خودم را در باره تعامل بین دو مفهوم علم و جهانبینی بیان کردم) بلکه این خود شما هستید که هر بار با صدای بلندتر اینرا میگویید. وقتی شما میفرمایید که حتی پرسش از جنگ محل ندارد معنیش جز این است؟ اگر قابل تغییر است که یعنی یک روزی میشود جنگ خوبی هم داشت.

مغلطه جای دیگری است دوست عزیز. جایی که این «دیدی من گفتم» مهمتر و ارزشمندتر از پیدا کردن جواب بهتر (نه جواب ایده آل که وجود خارجی ندارد) میشود. به همین دلیل بقیه مطالبی که گفتید باشد برای بعد .

آخر هم  اگر اینرا برای من روشن کنید سپاسگزار میشوم. درست فهمیدم شما مخالف محکم و استوار جنگ هستید؟ خیلی زیربنایی و ریشه ای. یعنی بنظر شما جنگ خوب که نداریم؟ یا اینکه داریم و آنرا هم باید با جهانبینی خوب درک کنیم؟

حال آیا امکان دارد بجای رفتن تا دادگاه آیشمن و بعد هم شاید جنگ جهانی دوم و این همه راه دور، همین دفاع مقدس خودمان را در چهارچوب جهانبینی اخلاقی ضد جنگ یک نگاهی بکنید؟ این سوال که شر نازیها و آیشمن و این دار و دسته را چه کسی و با چه جهانبینی و با چطور نگاهی به علم از سر دنیا کوتاه کرد تا شر خودش را پهن کند میگذاریم برای بعد. این سوال که چه کسی نازیها را دادگاهی کرد و آیا در دادگاه جهانبینی بود که حرف میزد یا آمار آدمهایی که کشته شدند و چه کسی و چطور قایله جنگ را با بمب اتم ختم کرد و چه دانشمندانی با چه جهانبینی در تیم سازنده بمب اتم بودند و اینکه همین کامپیوتر نازنین را یک عده برای بهتر کشتن ساختند، میگذاریم کنار خیلی سوالهای دیگر که جهانبینی شما البته دوست ندارد جوابی بدهد.

نکته اینجاست که بعضی خوانندگان تصور میکنند موضوع بحث مخالفت با جنگ است و بعد فرض میکنند شما مخالف حمله آمریکا هستید و من موافق! این وسط شما بنظرم بد نیست یک توضیحی بدهید که بطور کلی مخالف هر نوع جنگی از جمله جنگ ایران و عراق هم هستید. که مخالف بمبهای ایرانی که خلبانهای ایرانی استفاده کردند هم هستید. یا شاید بمب خوب و بد هم داریم؟

خلاصه که دوست عزیزم اینکه شما با بدیها مخالف هستی و برای خوبی ها ارزش قایلی مورد تحسین من است، ولی از بد روزگار دنیای واقعی اینطور کار نمیکند. جنگ کلید خاموش و روشن ندارد که اگر داشت هم معلوم نبود زیر دست یک نفر با جهانبینی خوب باشد. بلکه برای ردش باید دلیل آورد و مستندش کرد و محکم تا از آن جلوگیری کرد. کاری که در همین فاصله که شما رویاهای آرمانی در سر میگردانی ولی با پول مالیاتت اسلحه میخرند برای کشتن مردم افغانستان، دارد اتفاق میافتد. (بعد دیدم که بهتر است این قسمت را توضیح بدهم که شبه ای پیش نیاید، مقصودم این است که ما نمیتوانیم با انکار ساختارهای دنیای واقعی فقط در ذهنمان دنبال ارزشهای مورد پسندمان باشیم. ناخواسته هم که شده درگیر هستیم)

چون دسترسی به پاستور ندارم، اینستکه از شما میپرسم کدام جهانبینی.

بالاترین

بالاترین

 

پینوشت: در همین رابطه کمانگیر هم مطلبی نوشته است.

Advertisements