مجری یک برنامه رادیویی از سناتور جان مک کین (John McCain) میپرسد اگر پیروز انتخابات ریاست جمهوری پیش رو باشد آیا نخست وزیر خوزه لوییس زاپاترو (José Luis Rodríguez Zapatero) را برای گفتگو به کاخ سفید دعوت خواهد کرد. ببینید:
جالبتر توجیهی است که مشاور سیاست خارجه آقای مک کین برای فرار از پذیرفتن بیخبری کاندیدایشان از رهبر دولت اسپانیا ،که یکی از متحدین کلیدی آمریکا در بقول خودشان “جنگ علیه ترورر” محسوب میشود، ارایه کردند. گویا فراموش کرده اند که اسپانیا یکی از مهمترین اعضای پیمان ناتو است. گذشته از اینها شما را یاد جای دیگری این نزدیکی ها نمیاندازد؟


6 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 21, 2008 روی 10:02 ب.ظ
پویا شوقی
اهر عزیز
من بینهایت شرمندهام که کامنت شما رو دیر دیدم. واقعیتش این برنامه Akismet نمیدونم به چه دلیل کامنت شماا را اسپم کرده بود. خلاصه واقعا شرمندهام بابت این تاخیر.
در مورد بحث هم فکر میکنم تا اینجا دستکم من موضع شما رو به رسمیت شناخته باشم و مرحله بعدی اینه که شما موضع من و امثال من را به مشروعیت بشناسید. بگذارید یک مقدار موضعم را بازتر و مشخصتر کنم:
همانطور که میفرمایید در اکثر موارد میشه با واقعیات آماری زشتی جنگ رو نشان داد. با این حال در مواردی هم هست که واقعیات آماری ناتوان هستند از نشاندادن
سپتامبر 21, 2008 روی 10:08 ب.ظ
پویا شوقی
ببخشید کامنت نصفه رفت : D
ادامه میدم:
زشتی اعمال غیراخلاقی. یعنی ممکنه اعمالی که درنهاد خلاف اخلاق هستند اتفاقا مفید هم باشند. در ویدئویی از چامسکی که بهتون معرفی کردم اون گفت که برای مثال بردهداری در نهاد سیستم سودمندی بوده و نتیجهاش رشد اقتصادی بوده و طرفداراهای بردهداری هم از همین استدلال برای حمایت از کاری که میکردند استفاده میکردند. تمام حرف من اینه که گاهی اخلاقیات رو نمیشه با قوانین آماری ثابت کرد ولی این هیچی از لزوم پیروی از اونها کم نمیکنه. بسیاری از اعمالی که در دنیای ما محکوم میشه مثل شبیه سازی- جدا از اینکه به درست یا غلط محکوم میشه- به خاطر عدم مشروعیت اخلاقیشون رد میشه.
در مورد جامعه آمریکا هم حتما میدونید که من تنها کسی نیستم که این اعتقاد رو دارم و این اعتقاد در بین بسیاری از روشنفکران آمریکا هم وجود داره. پیشنهاد میکنم کتاب American Dark Ages: The final Phase of an Empire رو از Morris Berman بخونید. با اینحال دسترسی به چامسکی ندارم برای پرسیدن سوال. اگر شما راهی رو به من معرفی کنید ممنون میشم.
در مورد تناقضی که در مورد عملکرد سازمان ملل متحد هم فرمودید به دلیل اهمیت موضوع اگر اجازه بدید در پستی جداگانه همین چندروز به قضیه خواهم پرداخت و حتما ازتون دعوت خواهم کرد که اون پست رو بخونید و ما رو از نظرات محترمتون بهرهمند کنید.
بینهایت ممنون از اینکه من رو لایق بحث میدونید و از اینکه برای این بحث وقت میگذارید
موفق باشید :)
سپتامبر 22, 2008 روی 8:08 ق.ظ
دلزده
سلام . صلاح ندیدی اینجا رو یک نگاهی بیندازید؟:
http://web3b.wordpress.com/2008/05/26/web3-persian-social-bookmark-4-blogger-wordpress-com-wordpress-org/
سپتامبر 22, 2008 روی 9:20 ق.ظ
اهر
پویا جان، از اینکه موضع ما را به رسمیت شناختی ممنون ولی من کی هستم که بخواهم موضع شما را بپذیرم یا نپذیرم؟
حرف من این بوده، موضعت هرچه که هست بیا در موردش حرف بزنیم.
دوست عزیز اخلاقیات (یا جهانبینی پشت آن اخلاقیات) یک مفهوم بی سر و تهی است که خودت هم داری میبینی هر کسی از دید خودش معنی میکند. این وسط من نمیتوانم به اخلاقیات خودم استناد کنم برای بستن دهن مخالف. کاری که من میکنم استناد به ارزشهای اخلاقی گروهی است که موافق یا مخالف یک موضوع مشخص هستند. این خودش یک عدد و آمار است که من در مثلا دلایلم برای مخالفت با جنگ به آن توجه دارم.
همان مثال هایی را که آوردی نگاه کن. برده داری، چطور شد که بد شد؟ مثلا در آمریکا چطور شد که برده داری لغو شد؟ و شبیه سازی. ما حتی نمیدانیم آیا شبیه سازی بد است یا خوب است ولی با آن مخالفیم. در آمریکا بیش از ٪۷۰ مردم موافق سقط جنین هستند (حالا با شرایطی) ولی اخلاقیات مانع از قانونی شدنش است. پس این چوب دو سر طلاست چون همیشه ابعادش معلوم نیست. مثال برده داری در آمریکا را برای نگاه به این موضوع میپسندم. به آن نگاه کنیم، چه اتفاقی در آنجا افتاد و چه نتیجه ای از آن میشود گرفت؟ جدای از این من منکر ارزشهای اخلاقی نیستم. حداقل منکر ارزشهای اخلاقی خودم که نیستم! موضوع در تعریف آنها و چطور رسیدن به آنهاست. اینکه آیا میشود من به این باور برسم که ارزشهای من بهترین هستند و دیگران آنقدر نمیفهمند که درکشان کنند مگر اینکه از ابتدا با این نعمت بدنیا آمده باشند یا ساختارشان عوض بشود.
در مورد جامعه آمریکا، باز هم من که نمیتوانم طبیعت سرمایه داری را منکر بشود! رسیدن به سود بیشتر طبیعت سرمایه داریست. من میگویم در همان جامعه آرمانهای دیگری هم هست که اگر چه غالب نیست ولی در حال زندگی است. همین آقای نوام چامسکی یا موریس برمن از کجا و چطور سر در آوردند؟ جز این است که در همان سرمایه داری پر عیب و ایراد بهترین روشنفکران و منتقدان هم رشد میکنند. یک طبیعت دیگر آمریکا را فراموش نکنیم، این خصوصیت که خودش را بهبود میبخشد. خودش را اصلاح میکند. حداقل تا امروز یکی از بهترین نمونه هایی است که در دنیا میبینیم. بله راه درازی دارد برای بهتر شدن و انتقادات زیادی هم به آن وارد است ولی این سبب نشده که روشنفکری در آنجا عقیم بشود. از طرفی یکی از بدترین نمونه های بکارگیری قدرتش هم هست.
در مورد کتاب ممنونم از معرفیت، باید ببینم میتوانم تهیه کنم (عنوان درستش گویا Dark ages America : the final phase of empire است ). علی الحساب این نقد نیویورک تایمز که خیلی چنگی بدل نمیزند.
http://www.nytimes.com/2006/06/16/books/16book.html?ex=1308110400&en=7d10b16702632a28&ei=5088&partner=rssnyt&emc=rss
در مورد چامسکی، چرا برایش ایمیل نمیفرستی؟! میتوانی یک نامه سرگشاده بنویسی و نسخه ای هم در وبلاگت بگذاری. در آمریکا اگر بخواهی با کسی مثل چامسکی تماس بگیری نباید کار دور از دسترسی باشد. همین موریس برمن وبلاگش اینجاست خیلی هم سرش شلوغ نیست.
http://morrisberman.blogspot.com/
در مورد خلاصه کلام برمن همینقدر بگویم که فرض میکنیم مقایسه اش درست است و امپراطوری آمریکا در آخرین مرحله از حیاتش است. فکر میکنی با سقوط یا ضعف آمریکا چه اتفاقی میافتد؟ آیا آنهای دیگر که به امپراطوری شدن نزدیکتر هستند اوضاعشان بهتر است؟ چیزی که من ولی در تاریخ میبینیم این است که هربار با چالشی روبرو شدند (مثل حالا) برای عبور از بحران خودشان را اصلاح کردند و بعد از عبور بحران کشور بهتری (نه ایده آلی) شدند. از قضا بخاطر همان نوع نگاهشان حرف منتقدانشان خریدار دارد. در کمتر کشوری کسی میتواند کتابی بنویسد و همه آنچه را که یک آمریکایی ارزش میداند زیر سوال ببرد و نفی کند. کاری که موریس برمن کرده. یک جمله از کتابش نقل کرده که آمریکای ۶۰ سال پیش را تمدنی بهتر میداند از چیزی که امروز هست. این دیگر خیلی بنظرم بزرگنمایی است.
بگذار من هم کتاب Failed State چامسکی را معرفی کنم (البته احتمال زیاد میدهم خوانده باشی) که جالب است حتی از نظر اقتصادی به نوعی اوضاع بشدت پریشان این غول را چند سال پیشتر بیان کرده بود. در آنجا چامسکی وقتی از ضعف آمریکا در یک موضوع صحبت میکند با دلیل و مقایسه آنرا نشان میدهد.
از آمریکا و روسیه و چین و اخلاق رو به انحطاط و زیبایی هایی که از دست رفته و آرامشی که نیست و… همه اینها میتوانیم ایراد بگیریم و انتقاد کنیم. ولی اول آیا قرار است از روی سر همه اینها با یک پرش بلند برسیم به خانه آخر؟ یا نه در مسیر بهبود خودمان (من مشخصا ایرانم را در نظر دارم) قرار است یکی یکی این پله ها را برویم. اگر پله پله میرویم به من نشان بده از کجا و به کجا میرویم؟
در مورد سازمان ملل پویا جان، دنیای واقعی پر از تناقض است! پشت سر کبکبه و دبدبه سازمان ملل عملا یک خط بیشتر نیست، معامله و توافق. دیگر از حمله غیر قانونی آمریکا به عراق نمونه بهتری میخواهی؟ اتفاقا آنجا اخلاقیات (یا تظاهر به اخلاق) بود که اسناد و مدارک و قوانین و شواری امنیت و وتوی از پیش اعلام شده روسیه و فرانسه را کنار زد و برای آنچه که باور داشت رفت به جنگ و سازمان ملل هم اول نگاه کرد بعد شریک شد.
موضوع تناقض موجود در سازمان ملل یا رفتار دوگانه این قدرت یا آن قدرت در عرصه جهان نیست. موضوع تناقض آرمانگرایی با این ساختار معامله گر است. نمونه اش هم کم نیست.
من از هر صحبتی با تو یا هر کس دیگری که وقت میگذارد و مینویسد خوشحال میشوم. برایم یک جور تمرین فکر کردن، نوشتن و یادگرفتن است و هر موقع فرصت داشته باشم خیلی هم لذت میبرم. از تو هم بابت حضورت و قتی که گذاشتی ممنونم.
ارادت
راستی بهتر نیست که من کامنتها را بفرستم زیر پست مربوطه؟
سپتامبر 22, 2008 روی 9:23 ق.ظ
اهر
دلزده جان، چرا همان روزی که آدرس را برایم گذاشتی رفتم و خواندم. بنظرم روش شلوغی آمد.
اینها لینک و دکمه ای که با لوگوی بالاترین الان گذاشتم کار نمیکند؟ شما میتوانی امتحانش کنی؟
ممنون لطفت هستم.
سپتامبر 22, 2008 روی 4:24 ب.ظ
پویا شوقی
راست میگویی اهرجان. شرمنده ما تازهکاریم. الان کپیاش میکنم زیر اون پست.