پویا شوقی مطلبی نوشت و از من هم دعوت کرد برای خواندنش. کامنتی که پای مطلبش نوشتم بنظرم بقدر یک پست وبلاگی طولانی شد. این است که با مقداری حذف و اضافه تبدیل شد به یک نوشته از این وبلاگ تازه کار.
زمانی که این یادداشت را پای نوشته پویا میگذاشتم هنوز نوشته قبلیش را نخوانده بودم، این است که اینجا به آن هم اشاره دارم. پویا بعد از مقدمه اش و اشاره به مشی منتقد نوام چامسکی (Noam Chomsky) و تحسین او مینویسد:
وجود «آرمانگرایان» در هر جامعهای لازم و ضروری است. برچسب واقعگرا نبودن بر آنها زدن نیز بیاساس است. بسیاری از آنها آخرین اخبار و تحلیلهای روز را میخوانند و دربارهاش مینویسیند. همین نشان میدهد که در عین آرمانگرا بودن و به مشروعیت نشناختن روابط سرمایهدارانه حاکم بر دنیا، در عالمی از «رویا» زندگی نمیکنند و شاید بیشتر از اتهامزنان میفهمند در دنیای سرشار از «واقعیت» چه خبر است. با این حال دوست ندارند رویایشان را فدای محتومیت حقایق تلخ جاری در عالم کنند.
آرمانگرایی تا جایی که من میفهمم در درون تک تک ما هست ولی در جهات مختلف. بقول پویا شاید یکی آرمانش اسلامی تر بودن است، یکی دیگر رسیدن به سود بیشتر. ولی این فقط ساده کردن پیچیدگی مفهوم آرمانگرایی در یک عبارت است. تصور نمیکنم کسی باشد که نپذیرد عبارت “وضعیت جامعه آمریکا را نگاه کنید! این آخر و عاقبت جامعهای است که در آن «سود بیشتر» آرمان جامعه است.” معرف دقیق جامعه آمریکا یا آرمانهای آن جامعه نیست.
به عقیده من آرمانها همیشه هستند و در میان خیل عظیم آدمهای کوچک با آرمانهای کوچک همیشه آدمهایی بزرگ با آرمانهای بزرگ خواهند آمد. فکر میکنم لازم نیست از کمبود یا نبود آرمان بترسیم که به تعداد آدمها آرمان هم خواهد بود. برای من ترس آنجاست که یکی از راه میرسد و میگوید آرمان من از مال بقیه شما بزرگتر و قشنگتر و روبراه تر است و بعد جوابی به شما نمیدهد که چرا؟ و چطور؟ و کو نتایجش؟ چکار کردی با این آرمان؟ یا چکار میخواهی که بکنی؟
موضوع تعریف همین خوب و بد است و همین بزرگ و کوچکی. من حق دارم فکر کنم که آرمان من خوب است و قشنگ است، دیگری هم همینطور و دیگری و دیگری… ولی وقتی این بزرگی و قشنگی را برای شما بیان میکنم آیا از من بدون دلیل میپذیرید؟ گیریم شما قبول کردید، دیگران چطور؟ من باور دارم هر نوای خوش آهنگی که با آرمان کوچکم سازگار است هم باید منطبق بر واقعیتی باشد که در آن زندگی میکنم. پس نمیپذیرم کسی به صرف اینکه خودش را آرمانگرا میداند جوابی به سوالات واقعی برای مسایل واقعی زندگی ندهد. دوست داشتید برگردید تاریخ را نگاه کنید که چندبار در همین کشور خودمان این نوع نگاه را تجربه کردیم.
بطور مشخص در مورد موضوع جنگ، این کلماتی که ما برای رساندن مقصودمان استفاده مکینیم معرف مجموعه هایی هستند دارای عضو. وقتی من و شما میگوییم جنگ بلافاصله یک کیسه را پر کردیم از همه جنگها. بعد میگویم بد است، یعنی گذاشتیمش داخل کیسه بدیها. حالا اگر کسی قبول میکند من از داخل این کیسه چند تایی جنگ را بردارم بگذارم داخل کیسه خوبیها؟ آرمان همین سوا کردن کیسه های خوب و بد است. بعد میتوانیم همه را هم بکنیم داخل یک کیسه اندازه دنیا رویش بنویسیم جهانبینی. از اینها شما هم داری، من هم دارم، ولی در واقعیت اینها همه به هم در به است! و به این سادگی که یک خط صاف و دقیق میکشید برای تفکیکشان نیست.
کسی که میخواهد واقعگرا باشد به عقیده من اول باید این سوال را جواب بدهد که در این کره خاکی آیا نقطه ای هست که از بقیه بیشتر شبیه و همرنگ کیسه پر از آرمانش باشد؟ قرار نیست جزء به جزء همان باشد (که قبول دارم پیدا شدنی نیست) ولی اگر چیزی امکان وجود داشته باشد آیا جایی در این زمین خدا هست که بتواند بگوید به آرمانم نزدیکتر است؟ هر جا که هست آیا نباید ببینیم آنها که آن نقطه زمین را ساختند چه میکنند و ما چه میکنیم که نتیجه اش اینستکه ما دوریم و آنها نزدیکتر؟ اگر نمیتواند اسم یک نقطه از دنیا را ببرد که به آنچه از آرمانش میخواهد نزدیک است (گرچه که دقیقا همان نیست) پس از واقعیت بدور است.
کسی که خودش را ضد جنگ میخواند بعد یک چندتایی جنگ را سوا میکند و برایشان شرف قایل میشود ضد جنگ نیست. ضد جنگ کسی است که همه جنگها را نفی میکند نه اینکه در طیفی بین مبارز آزادی تا ضد امپریالیست ضد آمریکایی حرکت کند.
نوام چامسکی هم زنده است! جای اینکه صبر کنید تا بمیرد بعد تفسیر به رایش بکنید از او بپرسید که کجای این دنیا با همه عیب و ایرادش برایش نزدیکتر به آرمانش است. فکر میکنید اگر از او بپرسید چرا با حمله آمریکا به ایران مخالف است (که هست) آیا پاسخ میدهد “چون جهانبینی من این است و تو باید ساختار فکریت را عوض کنی تا بلکه بفهمی” یا نه برایتان استدلال میکند. پویا در نوشته قبلیش مینویسد که چامسکی در پاسخ به سوالی در باره موفقیت اقتصادی آمریکا چطور جوابی داده. پس درست فهمیدم که سوال و جوابی بوده؟ که سوال و جوابی هست؟ یا اینکه چامسکی فقط با کسانی حرف میزند که اول میروند ساختار فکریشان را عوض میکنند؟
از او بپرسید، مخالفت قطعی با جنگ و بعد انتخاب چندتا جنگ خوب و شریف شامل تعریفش از ریا میشود یا پذیرفتن اینکه جنگ ناگزیر بخشی از رفتار بشر خواهد بود و انتخاب بهترین شیوه بر اساس نتایج دنیای واقعی برای برخورد با آن.
آخر اینکه داشتن رویا یا آرمان چطور اتهام یا برچسبی هست راستش من نمیفهمم. فکر میکردم هر آدم زنده ای هم رویا دارد هم آرمان. همه قرار نیست تمام آرمانشان بشود نابودی امپریالیسم و سرمایه داری به هر قیمتی. کسی که بقول شما واقعیتهای دنیا را خوب میفهمد بهترین کاری که بکند اینستکه دیگران را در دریافتش شریک کند بدون اینکه “ناآگاه”، “طرفدار جنگ”،”ریاکار” یا هر چیز دیگری بخواندشان یا توقع داشته باشد بدون ارایه یک عدد ساختارهای فکریشان عوض بشود، صرف اینکه با او نیستند. بعلاوه من فکر نمیکنم اینکه آخرین اخبار و تحلیلهای روز دنیا را در محدوده توان خودم میخوانم و دنبال میکنم پس نشانهای است بر اینکه تمام واقعیتهای دنیا را بهتر میشناسم . شما ولی آزادید که اینطور فکر کنید. حتی در آنصورت هم فکر میکنم نمود واقعیتها در مباحثه پسندیده تر است تا گریز زدن به شعار.
اینبار وقتی کسی برای شما از آرمانهایش و سر منزل خوشبختی که بواسطه آن برای بشریت حاصل میشود حرف زد، از جهانبینی گفت که راه حل صلح آمیز همه اختلافات را در خود دارد، از برابری و برادری و همه چیز برای همه حرف زد، برای اینکه ببینید قصه شاه پریان است یا واقعیتی رسیدنی از او بپرسید کجای کره خاکی کمی (نه خیلی!) شبیه چیزی هست که برایمان میخواهد. اگر جوابی نداشت خیالتان راحت باشد که خودش هم نمیداند جای آن ساختار بدی که میخواهد پایین بریزد چی را قرار است بالا بکشد.
پینوشت: کامنت بامدادی پای نوشته پویا شرقی هم خواندنی است.



10 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 19, 2008 روی 8:23 ب.ظ
محمد حسن سلیمانی
بنده هم فکر می کنم آقای شوقی مطلب را ساده کرده اند. گزاره هایی که به کار بردند از نظر مفهومی مبهم و کلی هستند و منظور از الفاظ هم دقیقا روشن نیست.
سپتامبر 19, 2008 روی 8:41 ب.ظ
کمانگیر
این همه وقت دریغ می کردی برای چه؟
سپتامبر 19, 2008 روی 8:55 ب.ظ
ورتيگونه
اهر نازنين سلام؛
متاسفانه موضوع جنگ و مخالفت با جنگ در جامعهي ما و به خصوص در ميان قشر روشنفكر بيشتر از آنكه رنگي از واقعيت داشته باشد، ملغمهاي از رومانتيسيم، احساس پيشرو بودن و روياپردازيه. شبيه افرادي شدهايم كه فكر ميكنيم چهرههاي زشتي داريم و براي آنكه اين تصور زشتي را از خودمون دور كنيم، يك ماسك فرشته بر چهرهمون زديم و اصرار داريم هم به بقيه بگوييم كه من از تو فرشتهترم ها (البته در واقع به اين شكله: ماسك من، از ماسك توفرشتهتره) اما اين ماسك نميتونه شكل انديشهي ما را تغيير بده. اينه كه اكثر اوقات دچار اين تناقضات ميشيم. در مورد مساله دموكراسي هم وضعيت كم و بيش به همين شكله.
نكته جالبتر اينه كه وقتي كسي پيدا ميشه كه به هر دليل ميخواد ماسك رو به كنار بزنه و خودش باشه (با همهي اجزاي زشت و زيباي صورتش)، همه و يك صدا بهش ميگيم نه اينكارو نكن. اگه چهرهي زشتت از زير ماسك نمايون بشه ديگه هيچكس دوست نداره. در حاليكه از همون اول هم چهره زشت نبوده وحتي اگه بوده هم اصلاً زشت و زيبايي چهره اهميتي نداشته.
استاد بيضايي يك نمايشنامهاي داره به نام «در حضور باد»، از كارهاي اوليهاش هست. كم و بيش در مورد همين موضوع هستش. اگه ايران هستي كه فكر نميكنم تو مجموعهي ديوان نمايش جلد دوم هست. حالا من تو بخشهاي ديگهي اين مطلبي كه شروع كردم يك قسمتهاييش رو ميارم.
سپتامبر 19, 2008 روی 8:59 ب.ظ
ورتيگونه
آرش جان، فعلاً كه داره چهار اسبه مي تازه.
سپتامبر 20, 2008 روی 12:53 ق.ظ
بهروز
دمت گرم آقا اهر بابا پکوندی.
سپتامبر 20, 2008 روی 2:15 ق.ظ
پویا شوقی
اهر عزیز
ممنونم از اینکه بحث رو ادامه دادی. با خیلی از مطالبی که در این مطلب نوشتی موافقم. از جمله اونجا که گفتی: «کسی که خودش را ضد جنگ میخواند بعد یک چندتایی جنگ را سوا میکند و برایشان شرف قایل میشود ضد جنگ نیست. ضد جنگ کسی است که همه جنگها را نفی میکند نه اینکه در طیفی بین مبارز آزادی تا ضد امپریالیست ضد آمریکایی حرکت کند.» البته امیدوارم این رو هم در نظر داشته باشی که جنگ تدافعی دستکم از نظر قوانین بینالملل جنایت نیست و این تجاوز به خاک کشورهای دیگه هست که در قوانین بین الملل از اون به عنوان Supreme International Crime یاد میشه. تشخیص اینکه چه کشوری «متجاوز» هست هم به عهده سازمان ملل و نهادهای وابسته به اون هست. حتما استحضار داری که در کیس جنگ ایران-عراق سازمان ملل عراق را به عنوان آغازگر جنگ شناخت و این به منزله تبرئه ایران هست. یعنی دستکم از بعد حقوق بینآلملل ایران بیگناهه. حالا اینکه ما به عنوان ایرانیان معترض حکومت هستیم به خاطر ادامه جنگ که واقعا هم به ضرر مملکت تموم شد یک بحث داخلیه.
در مورد کل بحث آرمانگرایی هم من فکر میکنم اگر یک آرمان در یکجای دنیا عینیت پیدا کنه دیگه نمیشه اسمش رو گذاشت آرمان. البته این نظر منه و دلیل نمیشه حقیقت محض باشه. اما اینکه میفرمایید: « بطور مشخص در مورد موضوع جنگ، این کلماتی که ما برای رساندن مقصودمان استفاده مکینیم معرف مجموعه هایی هستند دارای عضو. وقتی من و شما میگوییم جنگ بلافاصله یک کیسه را پر کردیم از همه جنگها. بعد میگویم بد است، یعنی گذاشتیمش داخل کیسه بدیها. حالا اگر کسی قبول میکند من از داخل این کیسه چند تایی جنگ را بردارم بگذارم داخل کیسه خوبیها؟ آرمان همین سوا کردن کیسه های خوب و بد است. بعد میتوانیم همه را هم بکنیم داخل یک کیسه اندازه دنیا رویش بنویسیم جهانبینی. از اینها شما هم داری، من هم دارم، ولی در واقعیت اینها همه به هم در به است! و به این سادگی که یک خط صاف و دقیق میکشید برای تفکیکشان نیست.» باید بگم با شما در مورد پیچیده بودن واقعیت موافقم. اما به هرحال بالا بریم و پایین بیایم میان فضای تئوریک و عرصه عمل تفاوت هست. بنابراین نباید از تئوری و تئوریپرداز انتظار بیان واقعیات صددرصد را داشت. تئوریپردازی در ذات مطلقگراست. علوم انسانی مدرن اساسا بر اساس نگاه علمی به پدیدههای جاری در جوامع بناشدند. برای مثال نیاز دارند تا مثل علوم طبیعی مثل فیزیک و شیمی قوانین ثابت داشته باشند. خیلی از این قوانین ثابت به علت ماهیت جوامع ممکنه به عرصه عمل نرسند. بااینحال دست تئوریپرداز در بیان این ناکارآمدیها بسته است. البته نظر منه :)
در مورد نظر من در مورد جامعه آمریکا هنوز هم به حرفم- که حاصل مشاهدات شخصیام در طول یکسال زندگی در اینجاست- اعتقاد دارم و برای حرف خود دلایل متفاوتی قائلم که در صورت تمایل میتونیم راجع بهش صحبت کنیم.
در مورد تصمیم بامدادی در عدم شرکت در یک بحث آماری باید از خودش بپرسد و من حقیقتا از منطقی که او در پشت این تصمیم اتخاذ کرده اطلاعی ندارم.
در مورد مخالفت بیچون و چرا با جنگ هم قوانین بینالمللی وجود دارند که اگر ابرقدرتها با حق وتو سعی در تحریف و سواستفاده از این نهادها را نداشتند امروز من و شما مشکلی در اینباره نداشتیم. قوانین بینالمللی صراحتا تجاوز رو محکوم میکنند. حالا اینکه یک سری فکر میکنند مثلا جنگ عراق به دلیل خوی شیطانی صدام لازم بود یک بحث دیگهاس. قانون نوشته ولی اجرا نشده اینو نمیگه.
در مورد اتهام رویاپرداز بودن به شما شاید حق با شماست. اشاره من به عنوان مطلب «عزیزم از رویاهای آسمانی زیبا به دنیای زمینی آلوده ما با جنگهای خوب و بدش خوش آمدی» بود که به نظرم اندکی استهزاآمیز اومد. البته شما بهتر میدونی. اگر اشتباه کردم ببخشید :)
در مورد کامنت بامدادی هم باید بگم من هم معتقدم واقعا جالب بود :)
بینهایت از اینکه در بحث شرکت کردی ازت ممنونم و برات روزهای خوبی رو آرزومندم
موفق باشی.
پویا
سپتامبر 20, 2008 روی 2:30 ق.ظ
آرمانگرایان و دنیایی پر از واقعیت « رونوشت
[...] مرتبط: همه آرمانها مال تو، مرا به امید سراب نبر، مقصد را نشانم …. [...]
سپتامبر 21, 2008 روی 8:38 ق.ظ
اهر
پویا جان، ما نه فقط کمی که خیلی از موضوعی که برای من شروع بحث بود دور شدیم. اولین نوشته من را اگر بخوانی میبینی که من بطور مشخص در مورد ۳ چیز حرف زدم که هیچکدام در مورد موافقت یا مخالفت با جنگ نبوده که هیچ در ابتدای آن خیلی واضح و آشکار نظر خودم را در این مورد هم گفته ام. اساسا هیچ آدمی را نمیشناسم که موافق جنگ باشد! همه مخالفند ولی یک چندتایی جنگ را مستثنی میکنند یا شرط و شروط میگذارند.
اما اگر کسی خودش را به مفهوم مرسوم امروز دنیا ضد جنگی آرمانگرا میداند با همه جنگها مخالف است بی استثنا. یک آرمانگرای ضد جنگ اینطور نیست که به تشخیص خودش بعضی را بپذیرد بعضی را نه، از نظر او بمب بد است هر کجا که باشد. این نگاه هم خالی از واقعیت است.
جنگ ایران و عراق را اگر من بعنوان نمونه ای مطرح کردم برای این است که از این سر دنیا تا آن سر دنیا یک نفر پیدا نمیشود که قبول نداشته باشد عراق متحاوز جنگ بود! در واقع این مثالی بود تا دوستی به این نتیجه برسد که نمیشود به صرف یک جهانبینی واقعیت را ندید. ولی تا جایی که مندیدم دوست ما یک روش (یا شاید ترجمه ناخودآگاه) در برخورد با مثال و پرسش دارد که بلافاصله آنرا در جهت مخالفت تعبیر میکند. در همین چند نوشته که رد و بدل شد میتوانی نمونه هایش کم نیست. موضوع اصلی ولی همچنان این بود که بدی جنگ و لزوم مخالفت با آنرا میشود با واقعیتهای قابل سنجش نشان داد و نباید تعریف نشده هایی مثل جهانبینی و اخلاق و… را در اولین پله قرار داد. هیچ مخالف جنگی در دنیا تا جایی که من میدانم این کار را نمیکند! تصور کن که آدمی مثل چاکسکی اگر قرار بود اینطور فکر کند همه کتابهایش در یک جمله خلاصه میشد، (ما در سطح مبانی اساسی جهانبینی و اخلاق با هم اختلاف داریم، پس هر وقت ساختار فکریتان عوض شد بروید به صفحه بعد) و در صفحه بعد میخواندیم (آفرین خیلی عالی فکر میکنید، کافیست در استفاده از کاما دقت بیشتری بکنید!)
در مورد جنگ ایران-عراق جدای از اینکه ما هر دو ایرانی هستیم و باور داریم عراق متجاوز بود، برای من بگو این ساختار بین المللی اولا از چه کسانی تشکیل شده؟ آرمانگراهای معطل جهانبینی؟ یا اینکه خلاصه این قصه در شش کشور دارای حق وتو خلاصه میشود. میبینی چه ساده میشود با فریاد آرمانگرایی اسیر ساختار نادرستی که دوستش ندرایم بشویم؟ چون این واقعیت است و وجود دارد.
بعد به من بگو، چه زمانی این ساختار بین المللی عراق را متجاوز شناخت؟ آیا بعد از هشت سال جنگ نبوده؟ باز برمیگردیم به سوال اصلی، به من بگو کجای دنیا آرمانگراهای ضد جنگ معطل این ساختار بین المللی برای تشخیص متجاوز و بعد دنبال کردن قوانین مصوب همان قدرتهای خیلی بد هستند؟ با صلح سبز که آشنا هستی، آیا مثلا آنها در مورد مسایلی خیلی روشنتر اینطور عمل میکنند که یک آرمانگرای ضد جنگ بخواهد همین روال را برود؟
و نه این هیچ ارتباطی به خوش آمد یا بد آمد من یا دیگری از حاکمیت ایران ندارد. این ارتباطی است که برخی به محض سوال در خصوص مسایلی مربتط ایران در ذهنشان شکا میگیرد. نه چیزی که من گفته باشم یا مقصودم باشد. (برای نمونه من از کشورهای دیگری هم یاد کردم آیا معنیش این است که با حاکمیت آنها اختلاف نظر دارم؟)
اینکه میگویی اگر آرمان در یک جای دنیا عینیت پیدا کند دیگر اسمش آرمان نیست، باز من را گیج میکند. تصور میکردم بناست در جهت رسیدن به آرمان حرکت کنیم (هرچه که هست) و اگر عینیت پیدا نمیکند بخاطر اینست که تا هرجای این هدف برسیم باز بهتر و بیشترش را میخواهیم و اینرا پذیرفته ایم پس میگوییم آرمان و ایده آل دست نیافتنی است. اما اگر به فرض محال جایی آن ایده آل عینیت پیدا کرد چه ایرادی دار؟ شما اسمش را عوض کنید بگذارید آرمانی که بود بعد همه از نعمتش بهره ببریم. البته که من نپرسیم کجا آرمانت عینیت پیدا کرده، بلکه پرسیدم کجای کمی (و نه حتی خیلی) نزدیکتر است به آرمانی که داری (هرچه که هست) آیا میخواهی بگویی که هیچ کجا؟ اگر در این دنیا که میشناسیم هیچ کجا از بقیه جاها نزدیکتر به چیزی که میخواهی نیست (گیریم با فاصله ای بعید) آیا این همان قصه شاه پریان نیست؟
در مورد نگاه مدرن به علوم انسانی صحبت میکنی، چه کسی گفت که اینطور نیست؟ اتفاقا اینکه حرف ماهایی ایت که از مدعی شواهد و قراین میخواهیم. این علوم برای درک جهان بر اساس واقعیت بنیان شده اند نه برعکس. انتظار میرود یک نظریه بدرستی هر چه بیشتر پیش بینی کند و توضیح بدهد نه اینکه واقعیتها عوض بشوند تا نظریه درست از آب در بیاید.
در مورد جامعه آمریکا من هرچه بگویم تحت الشعاع تجربه یکساله حضورت در آنجا قرار خواهد گرفت، ولی بکذار بجای هر حرفی از تو بخواهم از چامسکی اینرا بپرسی. بنظرم تجربه هشتاد ساله او تصویر بهتری بدست خواهد داد.
در قسمت آخر صحبتت باز بنظر من دچار تناقض شدی. این قوانین بین الملی مورد اشاره تو را همان قدرتهای بزرگ برای ما نوشته اند یا زیر ذره بین آنها تصویب شده است. همین که آنها برای خود حق وتو قایل شدند آیا یک واقعیت تلخ نیتس که ناچار باید تن بدهیم؟ اساسا این سازمان مللی که میشناسیم را چه کسی بعد از جنگ جهانی دوم برپا کرد؟ آیا جز همان قدرتهای بزرگ امپریالیست؟ و به این هم فکر کن که اگر برای محکم کرد گوشه ای از باورت به قوانین و مصوباتش استناد میکنی، این سازمان قوانین و مصوبات دیگری هم دارد! آیا الان سازمان ملل آمریکا را متجا.ز به عراق معرفی میکند؟ (من و تو و چامسکی باور داریم که غیر قانونی بوده، سازمان ملل و اکثریت اعضایش چطور؟ تازه همانها که میگویند غیر قانونی بوده با آمریکا و متحدانش چکار میکنند؟)
و آخر اینکه مقصود من این نبود که رویاپردازی را نگفته ام، مقصودم این است که آنرا چیز بدی نمیدانم که اتهام محسوب کنم! خودم هم با رویاهایم دلخوشم. (آیا نگفتم که دلم را با جهانبینی گرم میکنم؟) اما وقتی شما از نظرم را با دلیل میخواهی آنرا به رویایم نمیبندم و در آسمان پروازش نمیدهم. (باور بفرمایید من آدم اهل گفتگویی هستم و معنی آنچه خواندم و گفتم را بقدر عقلم میفهمم)
از حضورت و لطفت ممنونم
سپتامبر 21, 2008 روی 8:38 ق.ظ
اهر
از حضور و لطف دوستان ممنونم
سپتامبر 22, 2008 روی 4:25 ب.ظ
پویا شوقی
هر عزیز
من بینهایت شرمندهام که کامنت شما رو دیر دیدم. واقعیتش این برنامه Akismet نمیدونم به چه دلیل کامنت شماا را اسپم کرده بود. خلاصه واقعا شرمندهام بابت این تاخیر.
در مورد بحث هم فکر میکنم تا اینجا دستکم من موضع شما رو به رسمیت شناخته باشم و مرحله بعدی اینه که شما موضع من و امثال من را به مشروعیت بشناسید. بگذارید یک مقدار موضعم را بازتر و مشخصتر کنم:
همانطور که میفرمایید در اکثر موارد میشه با واقعیات آماری زشتی جنگ رو نشان داد. با این حال در مواردی هم هست که واقعیات آماری ناتوان هستند از نشاندادن زشتی اعمال غیراخلاقی. یعنی ممکنه اعمالی که درنهاد خلاف اخلاق هستند اتفاقا مفید هم باشند. در ویدئویی از چامسکی که بهتون معرفی کردم اون گفت که برای مثال بردهداری در نهاد سیستم سودمندی بوده و نتیجهاش رشد اقتصادی بوده و طرفداراهای بردهداری هم از همین استدلال برای حمایت از کاری که میکردند استفاده میکردند. تمام حرف من اینه که گاهی اخلاقیات رو نمیشه با قوانین آماری ثابت کرد ولی این هیچی از لزوم پیروی از اونها کم نمیکنه. بسیاری از اعمالی که در دنیای ما محکوم میشه مثل شبیه سازی- جدا از اینکه به درست یا غلط محکوم میشه- به خاطر عدم مشروعیت اخلاقیشون رد میشه.
در مورد جامعه آمریکا هم حتما میدونید که من تنها کسی نیستم که این اعتقاد رو دارم و این اعتقاد در بین بسیاری از روشنفکران آمریکا هم وجود داره. پیشنهاد میکنم کتاب American Dark Ages: The final Phase of an Empire رو از Morris Berman بخونید. با اینحال دسترسی به چامسکی ندارم برای پرسیدن سوال. اگر شما راهی رو به من معرفی کنید ممنون میشم.
در مورد تناقضی که در مورد عملکرد سازمان ملل متحد هم فرمودید به دلیل اهمیت موضوع اگر اجازه بدید در پستی جداگانه همین چندروز به قضیه خواهم پرداخت و حتما ازتون دعوت خواهم کرد که اون پست رو بخونید و ما رو از نظرات محترمتون بهرهمند کنید.
بینهایت ممنون از اینکه من رو لایق بحث میدونید و از اینکه برای این بحث وقت میگذارید
موفق باشید :)