به فاصله یک روز از هم دو خبر دردناک درمورد مرگ همنوعانمان منتشر شده است. دو تصادف و تعدادی کشته و مجروح یکی در اتوبان کرج روی پل فردیس (در واقع زیر پل فردیس) و دیگری هزاران کیلومتر آن طرفتر در لوس آنجلس کالیفرنیا.
در ایران سقوط یک دستگاه اتوبوس از پل منجر به کشته و زخمی شدن تعدادی از همنوعانمان شده. و در لوس آنجلس کالیفرنیا یک قطار مسافربری با ۳۵۰ نفر مسافر با یک قطار باری تصادف کرده است. تا اینجا دو داستان غم انگیز داریم و تاسف بسیار و همدردی با قربانیان. از اینجا به بعد ولی قصه خیلی متفاوت میشود.
در مورد سقوط اتوبوس از پل، بی بی سی میگوید، ۳۲ سرنشین ۱۵ کشته و حداقل ۷ زخمی. جام جم میگوید ۱۲ کشته ۱۵ زخمی و ۴ نفر قبل از حادثه در مسیر پیاده شده بودند. خبرگزاری کار ایران (ایلنا) و روزنامه ابتکار متفق القول هستند که ۳۵ سرنشین، ۱۶ کشته و ۱۵ زخمی. خبرگزاری جمهوری اسلامی تعداد کشته ها را ۱۲ نفر و مجروحان را ۷ نفر اعلام میکند. رادیو زمانه هم با انتشار عکسهای حادثه مینویسد ۱۳ کشته و ۱۲ مجروح. آنطرف دنیا ولی براساس آخرین گزارشها ۱۰ نفر کشته شده اند و ۵۰ نفر زخمی.
پس در ایران عزیزمان که بعد از کاهش خارق العاده تعداد سوانح جاده ای به لطف بالا بردن سطح آموزش و مدیریت مدیران موفق، از۳۲۰۰۰ نفر به ۲۶۰۰۰ نفر در سال همچنان با اختلافی غیر قابل جبران به سکوی اول جهان تکیه زده است، اتوبوس ها از پل سقوط میکنند که هیچ، ما هنوز از دانش فنی لازم برای شمردن تعداد سرنشینان، کشته ها و زخمی ها برخوردار نیستیم.
اما سوال اینجاست که چرا قطارهای آنها که بهم میخورند کشته شدن ۱۰ نفر از ۳۵۰ نفر سرنشین میشود حادثه مرگبار و “جدی ترین حادثه قطار در اینجا از دیرباز” ولی اینطرف میشود “ای بابا سه شنبه پیش هم اتوبوس سقوط کرد ۱۷ نفر مردن” و “دو ماه پیش هم یک اتوبوس چپ کرد ۲۵ نفر مردن” و…؟
چرا قطارهای آنها که بهم میخورند تلفات یک رقمی و دو رقمی است، قطارهای ما بهم نخورده! علاوه بر تمام سرنشینان هر دو قطار و خدمه ایستگاه، روستاهای اطراف هم از بین میروند؟
آیا جز این است که ما ایرانیها با فرهنگ غنی و کوله باری از ادعای دانش، آنقدر مشغول جهانبینی الهی و اسلام و عرفان و مبارزه با امپریالیسم و کاپیتالیسم و ماتریالیسم و سکولاریسم و لیبرالیسم و … هزار و یک جور ایسم و ایراد گرفتن از همه دنیا هستیم که آدمهایی را که جلوی چشممان له میشوند اصلا نمی بینیم و جان انسانها در ایران آنقدر نمیارزد که در آن ایالات متحده آمریکای در سراشیب جهل و نابودی و هزار ایسم و ایراد دیگر که به سرتا پایش میبندیم، میارزد؟



14 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 13, 2008 روی 12:52 ب.ظ
ورتيگونه
سلام، كلاً عناوين خيلي خوبي براي مطالبت ميزني.
بهترين آرزوها :)
اهر: لطف داری عزیز (-:
سپتامبر 14, 2008 روی 1:57 ق.ظ
آزاده
مشکل اینه که ریشه یابی کوچکترین مساله ای در مملکت ما سریعا به یه مساله ملی تبدیل میشه و آبروی نظام. ما از بی اطلاع گذاشتن سعی میکنیم آبرو بخریم و وقتی کار بالا بگیره همین ها میشه که میبینیم.
سپتامبر 14, 2008 روی 5:51 ق.ظ
کمانگیر
چی بگم. کارت درسته دیگه برادر.
سپتامبر 14, 2008 روی 10:59 ق.ظ
DESERTER
اي بابا مگه نشنيدي آقا گفت واسه مبارزه با استكبار هر چقدر لازم باشه شهيد مي ديم؟ اين هم در همون راستاست. :-)
سپتامبر 14, 2008 روی 9:43 ب.ظ
ناباور
اولا که خبر ناراحت کننده ای بود. ):
مشکل اینجاست که جان انسان ها در ایران ارزش ندارد. طوری در مورد کشته شدگان حرف می زنند که انگار اتفاق مهمی نبوده! ولی در کشورهای آزاد و متمدن جان تک تک شهروندان بسیار ارزشمند است و رسانه ها و مردم راحت از کنار آن نمی گذرند.
سپتامبر 15, 2008 روی 9:11 ق.ظ
jarchy
سلام
من زیاد با نظر دوستان موافق نیستم اینجا جان تک تک مردم ارزش داره تا یه مشکلی برای یه نفر پیش میاد حالا نه یه دوست یا فامیل یه غریبه همه ناراحت میشن و تا اونجای که بتونن و کاری از دستشون بر بیاد دریغ نمی کنن مثال هم زیاد هست بهتر کمی بدون جبهه گیری به قضیه نگاه کنیم تازه توی اون کشورهای آزاد و متمدنی که خیلی از ما ها آرزوشو داریم آیا از نزدیک با مشکلات اونها آشنا شدیم یا نه فقط توی فیلم ها و فستیوال ها یه چیز های به ما نشون دادن با کلی زرق و برق توی همون کشور آزاد و متمدن یه نفر با چکش میفته تو جون یه مسافر و هیچ کس عکس العملی نشون نمی ده یا طوفانی که چند سال پیش در یکی از اون کشورها اومده و هنوز مردم در همون فلاکت و گرسنگی به سر میبرن تو همین روسیه بالا سرمون توی چند هفته میدونید چند تا هواپیما سقوط کرد. البته شاید ایران هم به همون صورت باشه یا کمتر یا بیشتر ولی بهتر توی مقایسه هامون جانبه انصاف رو هم بگیریم اینه که ارزش داره تازه مردم ما یه چیزی دارن که اونها ندارن و اون یکرنگی و همبستگی هست که بین مردمه این و با کمی دقت خوب می تونید ببینید مطمئن باشید اگه این همبستگی رو از من و تو بگیرن ما هم میشیم یکی از اون کشورهای آزاد.
سلامت و پیروز باشید.:)
سپتامبر 15, 2008 روی 10:21 ق.ظ
اهر
Jarchi جان، چیزهایی که نوشتید خیلی نزدیک به همان عنوان نوشته است. آنها نادانند، همبستگی و یکرنگی ندارند، ما از آنها بهتر میفهمیم … ولی سر آخر این ما هستیم که جان برکف سوار اتوبوس میشویم.
سپتامبر 15, 2008 روی 12:04 ب.ظ
jarchy
سلام اهر عزیز
این مسائلی که شما میگید مطمئنن در تمام کشورها هم وجود دارد فکر نکنم که تصادف و مرگ فقط مخصوص مردمان ایران باشد البته ما هم بی تقصییر نیستیم اگر خوب نگاه کنی میبینی که من و تو ما می شویم و این جامعه و کشور رو میسازیم تصادف و خطای انسانی هم همه جا هست.
دوست دار شما.
:)
سپتامبر 15, 2008 روی 12:14 ب.ظ
اهر
jarchy جان، به باور من مطلب دقیقا همین خط آخر است که گفتی. و سعی کردم در بخش پایانی مطلبم آنرا بیان کرده باشم.
سپتامبر 15, 2008 روی 1:06 ب.ظ
jarchy
آره دیگه درست حق باشماست ولی ما چه کاری برای کمتر شدن این چنین وقایع و دیگر اتفاقات و مسائل مشابه انجام دادیم.
سپتامبر 15, 2008 روی 1:06 ب.ظ
ورتيگونه
جارچي خان؛ آمار رو كه نميشه انكار كرد. آمار حرفي كه ميزنه اينه كه در كشور ما جان انسانها آنچنان ارزشي نداره، حالا مصاديق غير تصادفي شما چيزي بر خلاف اون بگه. ميفرماييد كه اين مسائل در تمام كشورها وجود دارد، بحث بر سر وجود يا عدم وجود چنين مواردي نيست، بلكه بحث بر سر ميزان بروز اين وقايع هست.
سپتامبر 15, 2008 روی 2:06 ب.ظ
jarchy
سلام ورتیگونه عزیزم
من متوجه یک موضوع نشدم و این که شما چطور فکر میکنید که جان انسانها اهمیت نداره.
برداشت من از این پست این بوده که یک مقایسه بین ایران و بعضی از کشورها بوده، همونطور که شما هم میدونید در مقام مقایسه به طور یکسان یک مسئله رو در بین یک یا چند کشور به صورت هدف یا اتفاقی در یک بازه مشخص میسنجند و باید به این مسئله هم توجه کنیم که ما نمی توانیم به تمام اطلاعات آماری موجود در کشور خود و کشورهای دیگر دسترسی داشته باشیم پس به نظر من این گونه مقایسه یک طرفه به قاضی رفتنه که فکر کنم منظور شما هم این نباشد.
آره با این جمله شما موافقم که گفتید (بحث بر سر وجود يا عدم وجود چنين مواردي نيست، بلكه بحث بر سر ميزان بروز اين وقايع هست.)چون میشه منکر این قضیه شد که همچین اتفاقی در جایی نمی افتد ولی چرایی این کارومیزان تکرار این کار بسیار مهم است که شما هم اشاره کردید عرض کردم که این مسئله چند جنبه دارد 1-مسئولین و سیاستهای آنها 2-فرهنگسازی در مورد مسائل مربوطه 3-افراد جامعه و رعایت آن قوانین.
بزارید یه مثال براتون بزنم در مورد رعایت قوانین راهنمائئ و رانندگی و همیار های پلیس .
تابستان امسال خواهر بنده به همراه فرزندان خود مهمان مابودند در یکی از این روزها من به همراه خواهر زاده ام مشغول بازی (mostvanted) بودم که برادرم آمد و برای ما بستنی خریده بود من همانطور که مشغول بازی بودم شروع به خوردن بستنی کردم که ناگهان خواهرزاده ام دکمهEscرو زد و به من گفت که تو به این بزرگی نمی دونی موقع رانندگی نباید چیزی بخوری خوب به این میگن فرهنگ سازی هیچ به نسل جدید رانندگان اتوبوس و قدیمها دقت کردی تفاوتها رو خیلی راحت میش دید.
دوستدارت
سپتامبر 15, 2008 روی 4:00 ب.ظ
نویدار
جناب جارچی عزیز،
چیزی که در مردم ما پیدا نمی شود همین یکرنگی است. فرهنگ ایرانی به ریاکاری شهرت دارد و جگونه می شود سخن از یکرنگی بیان کرد؟ این را تنها غربی ها نمی گویند. نگاهی به حافظ بیاندازید ببینید چقدر از ریاکاری یا به قول او رندی مردم می گوید.نگاهی صادقانه به رفتارهای روزمره مردم بیاندازید. ببینید چقدر در روز تعارف، تملق، خالی بندی و دروغ می شنوید.
27000 نفر تلفات رانندگی در سال از تلفات جنگ داخلی برخی کشورها هم بیشتر است. در جاده های ایران یک جنگ داخلی در جریان است. اگر نگاهی دقیق به آمار تلفات رانندگی بیاندازید، می بینید که تقریبا همه آنها ناشی از “خطای” انسانی لست. ایران جاده ها و خیابانهای خوبی دارد. این را با مقایسه با جاهای پیشرفته و عقب مانده که خود دیده ام و تجربه کرده ام، می گویم. خوب این یعنی چه؟ یعنی این که مردم حریم یکدیگر را رعایت نمی کنند. یعنی این که در رانندگی (و خیلی جاهای دیگر) به حریم دیگران تجاوز می کنند و بی احترامی میکنند. این یکرنگی است؟ اتفاقا رانندگی یک ملت یکی از بهترین نشانه های رشد فرهنگی آن ملت و تمدنش و مدنیتش است. چرا می گویید “ا ایرانیها با فرهنگ غنی و کوله باری از ادعای دانش، …”؟ اینها انشاهایی است که آنقدر تکرارش کرده ایم، خودمان هم باورمان شده است. این کدام فرهنگ غنی است که قابل رویت نیست؟ در رفتار و اندیشه مردم دیده نمی شود و ظاهرا جایی در تاریخ باز مانده است و به گور رفته است؟
متاسفانه ایرانیان نیروی زیادی برای تعریف از خود و شعارهای پوچ و توخالی صرف می کنند.
با درود
نویدار
سپتامبر 15, 2008 روی 6:59 ب.ظ
Don Vertigoneh
جناب جارچي خان، حقيقتاً نتونستم به يك جمع بندي از 4 كامنتي كه در اينجا مرقوم كرديد برسم، به نظرم مطالب مطرح شده در كامنتهاي شما برخي ناقض برخي ديگر است. احتراماً پاسخي براي كامنت آخرتان نمينويسم.