از آنجا که این موضوع روز خیلی برایم جذاب بود مثل بچه ای که کتاب تازه اش را با اشتها ورق میزند، من هم مرتب از این صفحه به آن صفحه و از این ویدیو به آن یکی رفتم تا بیشتر دستگیرم شد که ماجرا چیست.
خلاصه اینکه این فیزیکدانان کله گنده یک سری نظریه پردازی کرده اند در همه این سالها (با نظریه پردازی همه ایرانیها از دل و جان که آشنا هستند!) و آخر سر رسیده اند به دو نظریه، یکی برای اجرام خیلی بزرگ که همان نسبیت عام است و دیگری برای ذرات خیلی ریز که همان مکانیک کوانتوم باشد. این دو تا هم که خیلی خوب در محدوده خودشان جواب میداده اند و مشکلی نبوده، وسط کار را هم که همان مکانیک نیوتونی که آشنا هستید گرفته و برای امور روزمره کفایت میکرده. منتهای مراتب یک ایراد بزرگی این ها دارند اینستکه با هم جور در نمیایند و سازگار نیستند. در واقع دانشمندان متفق القول هستند که باید بشود همه این پدیده های عالم را در قابل یک فرمول بیان کرد و نه اینکه برای هر استثنایی یکی ساخت. (این نشان میدهد که زیاد با برنامه نویسی سر و کار ندارند!)
بنابراین یک نظریه دیگر شکل گرفته بنام String Theory که این نظریه های متفاوت را با هم آشتی بدهد و اینطور که این پرفسور میچیو ککو (Michio Kaku) میگوید میتواند در یک فرمول یک اینچی اینکار را بکند. ولی نتایج این نظریه محدود به همین آشتی نیست و تمام تلقی بشر از عالم را دگرگون خواهد کرد.
در حقیقت دیگر نه یک جهان بلکه تعداد بیشماری جهان خواهیم داشت و باید یادبگیریم بجای Universe بگوییم Multiverse. نگاهی به این ویدیو در یوتوب بیاندازید اگر حوصله دارید (یا قبلا ندیده اید) اگر هم که خیلی حوصله داشتید کتاب جهان های موازی (Parallel Worlds) از همین پرفسور ککو را نگاهی بکنید.
جالبترین قسمتش برای من وقتی است که از جوردانو برونو (Giordano Bruno) و زنده زنده سوزانده شدنش بجرم بیان نظریاتی مشابه، توسط کلیسا و پاپ مقدس میگوید. اینکه پاپ و کلیسا چاره ای نداشتند که یا جهانبینی شان را عوض کنند و در نتیجه محور جهان نباشند یا یک دانشمند را با همه نظریاتش بسوزانند به این امید که چند صباحی دیگر محور جهان باشند.
همه اینها را گفتم که به این برسم، آیا جهانبینی ما که وابسته به درک ما از جهان است (من بدیهی فرض کردم که هست، چون برای خودم هست! اگر نیست راهنماییم کنید) موضوعی صلب و بدون تغییر است؟ و اگر در رابطه با تجربیاتمان و بواسطه آن درکمان از جهان این چنین دستخوش تغییر میشود که هر آنچه در کتابهای درسی فیزیک یادمان دادند تبدیل به یاوه میشود چطور باید این جهانبینی را ثابت و استوار نگهداریم و پشتش سنگر بگیریم؟
نمیشود جهانبینی را به منشا پویایی متصل کنیم تا دیگر لازم نباشد کسی را بسوزانیم؟ و اگر میشود آیا ابزاری بجز علم تجربی برای تغییر و تبدیل و تنگ و باز کردن این بینش در دست داریم؟ چطور با این خمیر هزار شکل میشود دوغ و دوشاب را تشخیص داد اگر تجربه و درک عملی (ناشی از همان علم) را به آن اضافه نکنیم؟
پینوشت: آزادنویس مطلب خوبی در مورد این ذره کوبی نوشته به تفصیل و خواندنی، از دست ندهید.


4 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 11, 2008 در 11:44 ق.ظ
ورتيگونه
سلام اهر نازنين؛
همين امروز تو كمانگير دات نت آدرس بلاگت رو ديدم، خيلي خوشحال شدم از اينكه ديدم، تو هم شروع به نوشتن در وبلاگ خودت كردي. البته قبل از اين نوشتههات رو پاي لينكهاي آرش ميخوندم. برات آرزوي موفقيت دارم.
اما در مورد اين مطلبت و سوالهايي كه مطرح كردي (و خودت هم با همون سوالها، پاسخشون دادي) ميتونم بگم كه درك ثابت از جهان منجر به يك جهانبيني ثابت و بدون تغيير ميشه. اين چيزي كه امروزه به خصوص در به اصطلاح روشنفكران ديني ميبينيم، همين پروسه (به قول اسماعيل نوريعلا) “از آن ِ خود كردن”، همانكه سعي ميكند تمامي پيشرفتهاي علمي را در مقطع خودش مرتبط به كتابهاي آسماني خودش كند (از كروي بودن زمين و جاذبه گرفته تا فيزيك كوانتوم و بزودي همين string theory) دقيقاً تلاشي در جهت ارائهي دركي تابت از جهان است، دركي ثابت كه بتواند با استفاده از سريش ِ توجيه، تمامي تغييرات علمي را در خود جاي دهد، تا بتوانند جهانبيني ثابتش را همچنان سرپا نگهدارند و به قول خودت چندصباحي بيشتر محوريت جهان را در دست داشته باشد.
سوال اصلي اين نيست كه «« چطور باید این جهانبینی را ثابت و استوار نگهداریم و پشتش سنگر بگیریم؟ »» بلكه اينست كه : اصلاً چرا باید جهانبینی را ثابت و استوار نگهداریم؟ پاسخ همانهايي است كه خودت نوشتهاي.
سپتامبر 12, 2008 در 12:35 ق.ظ
ناباور
بسیار عالی اهر عزیز. من هم در این پست درباره همین چیزهایی که شما هم بسیار زیبا گفتی نوشتم:درباره آغاز جهان چه می دانیم؟
خب همانطور که گفتید لازم نیست پشتش سنگر بگیریم. افراد متعصب پشت جهان بینیشان سنگر می گیرند و هرچه با آن نخواند نادیده می گیرند. ولی در جهان دانش چنین چیزی نیست. دانش پویاست. 1 میلیارد بار آزمایش کنی و نظریه ای جواب دهد، تنها یک کیس مخالف دقیق و مطمئن کافیست تا باعث تجدید نظر در نظریه شود. خوبی علم هم همین است. شاید برخی غرور اضافه داشته باشند و یک نظریه بهتر علمی را در ابتدا قبول نکنند، ولی بالاخره با دیدن شواهد و مدارک زیاد، آن را می پذیرند. بله! دانشمندان اشتباهات خود را می پذیرند. شما در چه قشر دیگری چنین چیزی را به شکل عادی می بینید؟! مثلا در سیاست همه می خواهند اشتباهاتشان را توجیه کنند. ولی دانشمندان اگر هم بخواهند نمی توانند. چون مدارک جامعه علمی را قانع خواهد کرد.
+ در ضمن کتاب پارالل ورلدز خیلی جالب است. من تازه خریدمش :)
شاد باشی
سپتامبر 12, 2008 در 9:05 ق.ظ
یادداشت کوتاهی بر ماجرای ذره کوب بزرگ و سوال نخستین « کهن دیارا
[...] باشید اینجا مطلبی درباره ذره کوب بزرگ نازنین نوشتم که بناست خیلی چیزها را به اهلش نشان بدهد، نکته اینجاست که با روشن شدن این ماشین زیبا قصه تمام [...]
سپتامبر 15, 2008 در 5:20 ب.ظ
با جهانبینی دلم را گرم میکنم و به دیدن جهان کله ام را « کهن دیارا
[...] اینجا نوشتم که آزمایشی بزرگ که میتواند تعریف و تلقی انسان از جهان هستی را عوض کند در شرف انجام است. آیا حاصل این آزمایش چیزی جز اندازه گیری و توده ای از اعداد است؟ و آیا این برای چندمین بار در یک صد سال گذشته نیست که بواسطه همین اعداد بقول بامدادی انتزاعی، تلقی انسان از جهان تغییر میکند؟ اگر بنا باشد این کوه اعداد را در چهارچوب همان تلقی که از جهان دارند تفسیر کنند چطور قدمی به پیش خواهند گذاشت؟ یا اینکه من اشتباه میکنم و جهانبینی اصلا ارتباطی به این چیزها ندارد که در آنصورت پس اصلا جهانبینی چی هست؟ و وقتی به این سادگی در معنایش اختلاف میافتد آیا معادل همان بی معنا بودن نیست؟ [...]